صحرا مانی، فیلمساز، هنگام گفت‌و‌گو درباره  فیلم مستند " هزار و یک زن چون من" با مهاجر نیوز. عکس از مهاجر نیوز
صحرا مانی، فیلمساز، هنگام گفت‌و‌گو درباره فیلم مستند " هزار و یک زن چون من" با مهاجر نیوز. عکس از مهاجر نیوز

به تازگی فیلم مستند " هزار و یک زن چون من" از فیلمساز افغان، صحرا مانی، در چندین جشنواره بین المللی در کانادا، آمریکا و فرانسه به نمایش درآمد. این فیلم داستان غم انگیز "خاطره"، دختر جوانی را به نمایش میگذارد که سالهای متمادی قربانی تجاوزهای جنسی پدرش بوده است. خاطره اکنون به عنوان پناهنده در شمال فرانسه زندگی می کند. صحرا مانی در گفتگو با واسع محسن، خبرنگار مهاجر نیوز، از اهداف و تلاش های چندین ماهه اش در افغانستان برای ساختن این فیلم پرده بر میدارد و می گوید تجاوز جنسی به زنان و دختران، به ویژه کودکان، فرصت رویا پردازی را از آن‌ها می گیرد. خاطره اکنون به عنوان پناهنده در شمال فرانسه زندگی می کند

در فیلم " هزار و یک زن چون من" بیننده با خاطره، دخترجوانی روبرو می شود که با شجاعت تصمیم گرفته نگذارد سرنوشت قربانی بر او چیره گردد. خاطره اکنون به عنوان پناهنده در شمال فرانسه زندگی می کند و با فرزندانش، دوباره به رویاهای زندگی‌اش باز گشته و به آینده نگاه می کند.

علاقمندی شما به سرگذشت خاطره از کجا آغاز شد و کار فیلم با او چه زمانی و چگونه شکل گرفت ؟

در مورد خاطره گزارش های زیادی ساخته شده بود. یک شب که من تلویزیون تماشا می کردم مصاحبه ای از او را دیدم. بعدتر تصمیم گرفتم این خانم را پیدا کنم. البته نه به خاطر اینکه میخواستم در مورد او فیلم بسازم بلکه میخواستم بدانم چگونه میشود به او کمک کرد. بعد از کمی جستجو، حدود یک هفته بعد، روبروی منزلش نشسته بودم و با او حرف می زدم. در جریان دیدار‌های بعدی او از من پرسید چه کارمی کنم و من هم جواب دادم که استاد دانشگاه کابل هستم و سینما درس میدهم. به او گفتم که من فیلم هم می سازم. گفت خیلی دوست دارد کسی از زندگی او فیلم بسازد زیرا فکر می کند داستان زندگی او فیلم خیلی جالبی خواهد شد. اینجا بود که من به او گفتم اگر دوست دارد من ازش فیلم بسازم حاضرم این کار را بکنم. من تا شش ماه اول که کار فیلمبرداری با او را شروع کردم فکر نمی کردم بتوانم این قصه را آنگونه که میخواستم، به فیلم بدل کنم.   

خاطره قبل از آشنایی با شما در رسانه‌ها ظاهر شده و داستان تلخ خودش را به عنوان یکی از قربانیان زنا با محارم به آگاهی عمومی رسانده بود. در فیلم مستند تان چه ابعاد دیگری میخواستید به این سرگذشت بدهید ؟

دلیل اول من برای ساختن این فیلم این بود که میخواستم در مورد جامعه ای صحبت کنم که از چندین دهه، درگیر جنگ است و این جنگ ویرانگر چطور میتواند روی فرد فرد این جامعه تاثیر بگذارد و تمام روابط را زیر سوال ببرد.

دلیل دوم هم این بود که میخواستم نشان دهم چگونه فساد و رشوت میتواند به آدم های سودجو، خودخواه و مریض این فرصت را بدهد که به قدرتی دست یابند که بتوانند زندگی‌ها را ویران کنند. البته سوژه اصلی فیلم من سه زن، از سه نسل مختلف است که اسیر یک مرد بودند؛ مردی دیوانه یا متحجر که زندگی سه نسل را ویران کرد.

دلیل سوم هم این بود که من میخواستم فیلم بسازم و از طریق این فیلم تنهایی سه زن را نشان دهم. یا تنهایی سه نسل را. در این تنهایی، عشق بود، حمایت بود و گاهی هم جنگ یا هر چیز دیگری که من سعی می کردم آن را در فیلم ام بیاورم. 

 صحرا مانی: میخواستم با فیلم " هزاران زن چون من"  تنهایی سه زن  یا سه نسل را نشان دهم. عکس از فیسبوک صحرا مانی   

 فیلم روی سرگذشت خاطره و دشواری‌های زندگی اجتماعی و فردی او به عنوان قربانی تجاوز جنسی و زنا با محارم متمرکز است. رنج ها و دشواری‌های درونی و روانی قربانی به جز یکی دو صحنه در فیلم خیلی برجسته نشده است. آیا خاطره طی سالهای متمادی این رنج ها را در خود حل کرده و با عبور از به اصطلاح «زارنالی» میخواهد عوامل بدبختی‌های خودش را در فیلم به مبارزه به طلبد یا چنین استنباطی نتیجه انتخاب بعدی شما هنگام ساختن و مونتاژ فیلم است ؟

اول باید این را بگویم که فیلم نتیجه تقریبا دو سال و نیم فیلم‌برداری من بود و من حدود صد ساعت تصویر داشتم. در ابتدا خیلی درگیر این مساله بودم که قصه را از کجا شروع کنم. از جایی که اولین طفل خاطره به دنیا آمد؟ از لحظه ای که توانست پدرش را به نیروهای پلیس تسلیم بکند ؟ از لحظه ای که دایم از یک شهر به شهر دیگر به دلیل ترس مهاجرت می کردند ؟ از زمانی که اولین تجاوز بالای او اتفاق افتاد یا از سقط ‌های مجددی که داشت؟ این ها بخشی‌های خیلی مهمی از زندگی این دختر بودند. برای من خیلی دشوار بود که قصه را از کجا شروع کنم. تا اینکه بعد از شش ماه وقتی در محکمه ابتدایی قاضی رو به مادر دختر کرد و گفت : « وقتی همسرت این کار را با دخترت انجام داد چرا همسرت  را نکشتی ؟» جوابی که این خانم به قاضی داد خیلی روشنگر راهم شد. به سمت قاضی نگاه کرد و گفت : « آیا به نظر تو آدم کشتن آسان است ؟» وقتی من جواب را شنیدم احساس کردم مو بر بدنم سیخ شد. برای این که این یک جواب خیلی صادقانه بود و من به عمق وجود شخصیت های فیلمم پی بردم. به توانایی و ناتوانی های شان، به صداقت و معصومیت شان، به حماقت شان...به خیلی چیزها پی بردم در آن دادگاه.

بعد قاضی از خاطره پرسید: « تو چرا خود را نکشتی و قتی بالایت تجاوز شد؟» خاطره جواب داد : « خودکشی در اسلام حرام است !» بعد از شش ماه در این دادگاه بود که من توانستم قصه خود را پیدا کنم و به خود گفتم داستان برایم آسان تر شد.   

در بخشی از فیلم، خاطره از فرزندانش که محصول تجاوز‌های مکرر پدرش به اوست، به عنوان فرزندان یا خواهر و برادرش یاد می کند. چنین وضعیتی، نسبتا استثنایی و قابل تامل است.  هنگام ساختن فیلم، این جابجایی نسبت خانوادگی و روابط عاطفی تا چه حد آشکار و برای شما قابل درک بود؟

به نظرم برای شخصیت فیلمم این مساله به نوعی جا افتاده بود و او با آن کنار آمده بود.  برای من نه. برای من خیلی سخت بود که با آن کنار بیایم. و بسیار دردآور. حد اقل در اوایل. اما با گذشت زمان متوجه شدم که همانگونه که آن‌ها به زندگی به گونه عادی نگاه می کنند من هم باید از چشم آنان زندگی را ببینم و نه از دیدگاه خودم. من باید، به قول معروف، کفش‌های آن‌ها را بپوشم و به زندگی نگاه کنم چون این گونه آسان‌تر می‌شد قصه تک تک آن‌ها را بیان کنم.

پدر خاطره، به عنوان متهم اصلی، و سایر عوامل پوشاندن تجاوزهای مکرر به خاطره، در فیلم غایب هستند. آیا شما نتوانستید به این افراد دسترسی پیدا کنید یا آگاهانه دنبال آن ها نرفتید ؟

مساله این است که قصه فیلم قصه این انسان ( پدر خاطره)  نیست؛ قصه تنهایی سه تا زن است از سه نسل مختلف. حتی اگر به پدر خاطره دسترسی هم پیدا می‌کردم هیچ تمایلی نداشتم که دیدگاه او را بدانم و یا بپرسم اصلا چرا این کار را کرده. اصلا دغدغه من این نبود و الان هم نیست. من فکر می کنم که به خاطر دید سینمایی که داشتم، میخواستم مرد اصلا دیده نشود. به جز یک بار و آن هم بخاطر این که در طول هشتاد دقیقه فیلم، میخواستم بیننده فقط یک تصویر از این انسان داشته باشد و بار دیگر او را نبیند. به خاطر اینکه شجاعت دختر، شجاعت خاطره، بر هر چیز دیگری غالب بود و من نمیخواستم وارد بخش سیاه قصه شوم. چون قصه خیلی قصه سنگینی بود من میخواستم قصه را سبک کنم. با طفل ها، با شیرینی عشقی که بین این آدم‌ها وجود دارد میخواستم که قصه سبک تر و شیرین‌تر گردد. حد اقل میدانستم که من این حق را دارم که] تصمیم بگیرم [وزنه کدام طرف سنگین‌تر باشد. این بود که تصمیم گرفتم به سمت پدر نروم. اما این را هم باید بگویم که هیچوقت نتوانستم در هیچیک از محکمه ها، با خود کمره/ دوربین ببرم و هیچوقت آسان نبود که از سیستم قضایی افغانستان خبر بیرون ببرم. خیلی تهدید و اذیت شدم، حتی از طرف یکی از وکلای خاطره هم مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. یعنی وارد شدن به این فضا با دوربین کار آسانی نیست. حتی اگر خود متهم راضی باشد یا شخصیت ها و پرسوناژ ها رضایت بدهند، بازهم محکمه افغانستان رضایت نمیدهد.

به دشواری های کار تان در جریان ساختن فیلم اشاره کردید. دشواری‌تان با خود خاطره برای ساختن فیلم چی بود؟

من هیچ مشکلی با این خانم نداشتم. خیلی خانم دوست داشتنی، شجاع و پیشرَوی بود و هست. خیلی خوشحال هستم که توانست زندگی اش را دگرگون کند و بر حسب اتفاق شرایط طوری پیش آمد که زندگی خیلی خوبی داشته باشد. برای من تا همیشه که فیلم خواهم ساخت، خاطره یکی از بهترین شخصیتها و پرسوناژهایی است که هر فیلمسازی میتواند داشته باشد.

در این ماجرا به غیر از بعد خاص آن، جنگ به عنوان بستر اجتماعی چه نقشی دارد؟

همان گونه که پیشتر هم گفتم جنگ ویرانگر است و ما در این فیلم لایه های مختلف تخریب جنگ را در زندگی اجتماعی و خانوادگی می بینیم. می بینیم که چگونه آدم‌ها فکر می‌کنند هر روزی که از خواب بیدار شوند زندگی بهتری خواهند داشت و لی هر لحظه امکان حملات انتحاری وجود دارد. در عین حال که خاطره هر روز دنبال عدالت می رود، هر روز سر راهش به محکمه، چندین حمله انتحاری پیش می‌آید. سر راه رفتن من تا محل فیلمبرداری سه حمله انتحاری شد. شاید خوش شانس بودم که دیرتر یا زودتر از خانه بیرون رفتم. در نهایت برای اینکه به پرسش شما پاسخ بدهم باید بگویم که فیلمم گذری داشته به این مساله که ما می بینیم بعد از چهل سال، جنگ در افغانستان میتواند چه عواقب وحشتناکی داشته باشد و چقدر روابط خانوادگی و اجتماعی را تحت تاثیر قرار دهد.    

شما چندین فیلم مستند تهیه کرده‌اید و در جایی می گویید با پایان هر فیلم، آدم پیشین نیستید. فیلم "هزار و یک زن چون من" چه چیزهایی را در شما تغییر داد؟

من به یک مساله مهم پی بردم و واقعا صادقانه می‌گویم تمام کسانی که به نوعی با سیستم قضایی افغانستان در گیر هستند، کسانی‌اند که به قول معروف، زندگی ندارند. ما از یک مساله خیلی مهم غافل شده‌ایم که سیستم قضایی افغانستان بسیار پیچیده است و دنبال عدالت رفتن و عدالت گرفتن از این سیستم کار آسانی نیست. من نمیدانم کی ما وقت این را خواهیم داشت به این مساله توجه کنیم.

مساله مهمتر این که دخترها و زنان زیادی هستند که قربانی تجاوز هستند. تجاوز خانوادگی یا زنای با محارم یا تجاوز در راه مکتب در دهات، قریه جات و شهرهای دیگر هم اتفاق می افتد. دخترانی که به آنها تجاوز صورت می گیرد رویا پردازی از آن‌ها گرفته می شود. زندگی آنان در همان کودکی ویران می‌شود و ما هیچ وقت به آنان به عنوان قربانی نگاه نمی‌کنیم. به قربانیان تجاوز به عنوان یک موجود شرم آور و به عنوان یک مجرم نگاه می‌کنیم. امیدوار هستم که با نمایش این فیلم در شهرهای مختلف افغانستان ما بتوانیم حداقل به زنان و دختران این باور را بدهیم که اگر خدا ناخواسته این اتفاق برای شان می‌افتد مقصر آن‌ها نیستند. مقصر کسی دیگری است و آن‌ها نباید از خود شرم داشته باشند.

فیلم " هزاران زن چون من" تا کنون در چندین جشنواره بین المللی به نمایش درآمده است. تصویر از فیسبوک صحرا مانی.  


 

در همین زمینه