جوان افغان که در آلمان فلج شد: «رسامی به من حس آزادی داد»
جوان افغان که در آلمان فلج شد: «رسامی به من حس آزادی داد»

یک جوان افغان که رویاهای زیادی در سر داشت، بر اثر یک رویداد غیرمترقبه در آلمان از دست و پا فلج شد. اما ناامید نشد و حالا نقاش ماهری است. اخیراً بازدید کنندگان زیادی از نمایشگاه نقاشی‌های او در شهر آخن آلمان دیدار کردند.

پاهایش سال‌هاست که دیگر توان ایستادن ندارد. با وجودی که خستگی عمیقی در چهره‌اش دیده می‌شود، اما خنده بر لب دارد و با اطرافیانش با صبر و حوصله مندی صحبت می‌کند. دستانش نیز رمق چندانی ندارد. او با کمک چوکی چرخدار برقی و با فشار اندکی بر روی دکمه‌های آن، به این طرف و آن طرف می‌رود. نامش‌اش اکمل است و ۳۵ ساله است. 

اکمل وقتی که صنف سه یا چهار مکتب بود، با خانواده‌اش افغانستان را ترک کرد. عبدالقدوس سکندری پدر اکمل که قبل از مهاجرت به آلمان در شفاخانه جمهوریت در کابل به حیث داکتر کار می‌کرد، می‌گوید: «به دلیل ناامنی و مشکلات مجبور به ترک افغانستان شدیم. تقریبا دوسال طول کشید تا به آلمان رسیدیم.» او با تاثر از خاطرات سفر یاد می‌کند: «اول در داخل افغانستان چرخیدیم، بعدا به شوروی رفتیم و بالاخره از بیراهه خود را به آلمان رساندیم.»

پدر نگاهی به فرزندش می‌کند و می‌گوید: «در آن زمان اکمل سالم بود. ما آمدیم تا آینده فرزندانمان خوب شود، تا از جنگ در امان بمانند.»

جوان افغان که در آلمان فلج شد: «رسامی به من حس آزادی داد»
جوان افغان که در آلمان فلج شد: «رسامی به من حس آزادی داد»

اکمل در آلمان به مکتب رفت. او روز به روز بزرگتر می‌شد و رویاهای بزرگی در سر داشت. هنوز مکتب را به پایان نرسانده بود که خواست در یک تانک تیل کار کند. او کار را آغاز کرد بی خبر از اینکه آغاز این کار زندگی‌اش را دگرگون خواهد کرد.

در آلمان معمولا تانک تیل‌ها تا ساعت ده شب باز اند، اما بعضی‌ها تا صبح نیز فعال اند و غیر از تیل موتر برخی از اجناس دیگر را نیز به فروش می‌رسانند.

به گفته پدر اکمل در سال ۲۰۰۸ او در تانک تیل کار می‌کرد. اکمل با اندوه از این حادثه یاد می‌کند: «ساعت‌های یک ونیم شب بود که یک نفر وارد شد و تفنگچه را به طرف من گرفت و گفت که دخل را باز کن. من این کار را نکردم. او هم شلیک کرد.»

اکمل به شفاخانه منتقل می‌شود و خانواده‌اش نگران و سراسیمه به دیدن او می‌روند. اکمل چند روز در بخش مراقبت‌های ویژه به سر می‌برد. خانواده‌اش بعدا دریافتند که نخاع اکمل قطع و وی فلج شده است.

برای اکمل که نیروی حرکت دست و پایش را از دست داده بود، تحمل و پذیرش این واقعیت کار آسانی نبود. او دیگر نمی‌توانست مانند سابق راه برود و کارهایش را خودش انجام دهد. او فرد دیگری شده بود. خانواده اکمل سعی کردند هم به خود و هم به پسرشان روحیه دهند و او را به زندگی امیدوار بسازند.

جوان افغان که در آلمان فلج شد: «رسامی به من حس آزادی داد»
جوان افغان که در آلمان فلج شد: «رسامی به من حس آزادی داد»

اکمل بعد از مدتی از شفاخانه رخصت شد. اما او روزهای سختی را همچنان در پیش رو داشت، بالاخره توانست با خودش کنار بیاید و راهی برای بیرون رفت از این حالت پیدا کند.

به گفته پدر اکمل، او دو سه ماه گپ نمی‌زد: «پسرم دو سال در شفاخانه ماند و بعدا دوباره توانست صنف یازده و دوازده را بخواند. بعدا هم به دانشگاه کلن شامل شد. اما در زمان شیوع کرونا به دلیل نگرانی از ابتلا اش به این ویروس، ما خواستیم که وقفه بدهد.»

اکمل می‌گوید که بعد از این رویداد نقاشی را شروع کرد. اما دستانش توان گرفتن قلم نقاشی را نداشت. اکمل تلاش کرد که با حرکت دادن شانه‌اش این کار را انجام دهد. پدر اکمل می‌گوید که او یک دستکش مخصوص دارد که وقت نقاشی کردن آن را می‌پوشد. او شانه‌اش را به آرامی حرکت می‌دهد و آنچه را که در ذهن دارد، بر روی تابلوی نقاشی ترسیم می‌کند.

به اکمل نقاشی انرژی می‌دهد. اکمل می‌گوید: «من عشق به نقاشی و رسامی پیدا کردم. فکرم به طرف مثبت رفت. رسامی به من حس آزادی داد.»

جوان افغان که در آلمان فلج شد: «رسامی به من حس آزادی داد»
جوان افغان که در آلمان فلج شد: «رسامی به من حس آزادی داد»

نقاشی‌های او، مفاهیم عمیقی در خود دارند و بعضی از آنها بیانگر حالات روحی و روانی اکمل اند. به گونه مثال او یک نقاشی را زمانی رسم کرده که بیمار بوده است و می‌گوید که در آن از رنگ‌های تیره استفاده کرده است.

اکمل در این اواخر موفق شد یک نمایشگاه آثار هنری‌اش را در شهر آخن آلمان به نمایش بگذارد. خانواده و دوستان اکمل او را در برگزاری این نمایشگاه کمک کردند. یکی از جمله ۲۳ نقاشی او یک زن افغان را نشان می‌دهد که نیمی از چهره‌اش را با دست‌اش پوشانیده است. اکمل می‌گوید: با این نقاشی می‌خواهم بگویم که «من از زنان افغانستان پیشتیبانی می‌کنم.»

اکمل چهار برادر دیگر نیز دارد. پدر اکمل خشنود است که حالا آنها در آلمان در امنیت اند و در رشته‌های طب و انجینیری درس خوانده و روی پای خود ایستاده اند. اما می‌گوید که به خاطر وضعیت نسل جوان در افغانستان درد عمیقی در سینه دارد. او از جوانان افغان که به آلمان آمده اند می‌خواهد که تلاش کنند، زبان بیاموزند و درس بخوانند تا آینده روشنی داشته باشند.

برگرفت از رسانه همکار ما دویچه وله دری