هم سطح بودن چشم ها (Auf Augenhöhe)
هم سطح بودن چشم ها (Auf Augenhöhe)

در بسیاری اصطلاحات آلمانی از اعضای بدن استفاده شده است، از گردن و سر گرفته تا جگر و قلب و زبان. در این گالری عکس می توانید راجع به رایج ترین اصطلاحات آلمانی که در زندگی روزمره استفاده می شود، اطلاعاتی کسب کنید.

هم سطح بودن چشم ها (Auf Augenhöhe)

از این اصطلاح به طور مثال زمانی استفاده می شود که مذاکره کنندگان از نظر جا و مقام بایکدیگر هم تراز باشند یا به قول آلمانی ها «چشمانشان در یک سطح باشد». آیا می دانستید که بادنجان رومی و چشمان افراد می تواند باهم ارتباط داشته باشد: هر وقت کسی که شئی را که در برابر چشمانش قرار دارد نمی بیند، ممکن است با این سوال روبرو شود که آیا «بادنجان رومی بر روی چشمانش قرار دارد» .


موی سر کسی را خوردن (Die Haare vom Kopf fressen)

والدین فرزندانی که در حال رشد هستند و مدام در یخچال را باز می کنند، از این اصطلاح زیاد استفاده می کنند. زیرا که یخچال از دست این فرزندان همیشه گرسنه زود خالی می شود. معنی این اصطلاح «زیاد خوردن و زیاد گرسنه بودن» است.


افتادن سنگ از قلب (Es fällt ein Stein vom Herzen)

این اصطلاح به حالتی گفته می‌شود که مشکل کسی حل شود. مثلاَ هرگاه نفس تنگی که مثل سنگی بر روی قلب سنگینی می کرده، از بین می رود، او می گوید: یک سنگ از روی قلبم افتاد.


از گلو تا سر (Hals über Kopf)

از این اصطلاح در مورد افرادی استفاده می شود که عجله دارند و باید خود را به جایی برسانند. آلمانی ها در این موارد می گویند: «او شهر را از گلو تا سر ترک کرد» یا به عبارت دیگر «او شهر را با عجله و شتاب هرچه بیشتر ترک کرد». در مورد افرادی هم که به شدت عاشق شده اند از این اصطلاح استفاده می شود.


دست و پا داشتن (Hand und Fuß haben)

در زبان آلمانی به پروژه هایی اساسی که طرح ریزی بسیار خوبی دارند، می گویند، این پروژه ها «دست و پا» دارند. این اصطلاح ظاهرا به نوع مجازات در قرون وسطی ارتباط دارد: در آن زمان یک دست و یک پای افراد خلافکار و یاغی را قطع می کردند تا آنها نتوانند بجنگند و بیچاره و زمینگیر شوند. از این اصطلاح به طور مثال زمانی استفاده می شود که فرد می خواهد بگوید این پروژه کامل شده یا به قول آلمانی ها «دست و پا دارد».


بر روی پای بزرگ زندگی کردن (Auf großem Fuß leben)

گفته می شود که این اصطلاح به یک نجیب زاده فرانسوی در قرون وسطی مربوط می شود. او که پاهایش پر از غده بوده و به این خاطر از شکل افتاده بودند، دستور داده بود که برایش بوت های بزرگی بسازند. فقط اشخاص ثروتمند می توانستند در آن زمان از عهده پرداخت هزینه چنین بوت هایی برآیند و «بر روی پاهای بزرگ زندگی کنند». حالا به اشخاص ثروتمندی که زیاد خرج می کنند، گفته می شود، «بر روی پاهای بزرگی زندگی می کنند».

پاها را در دست گرفتن: (Beine in die Hand nehmen)

کسی پاهایش را در دست می گیرد که باید عجله کند، به طور مثال باید بدود و خود را به قطار برساند. احتمالا این اصطلاح به تصویر یک دونده ارتباط دارد که پاهایش را حین دویدن چنان بلند می کند، گویا می خواهد آن ها را زیر بغلش بگذارد.


قلب بر روی زبان (Das Herz auf der Zunge tragen)

از این اصطلاح در انجیل استفاده شده است: «قلب انسان های نادان در دهان قرار دارد، اما دهان انسان های دانا در قلب شان قرار دارد». کسی که قلبش بر روی زبانش قرار دارد، بسیار صریح و بی پرده راجع به احساساتش سخن می گوید و آن را به اطلاع همگان می رساند.


آزاد و برخاسته از جگر (Frei von der Leber weg)

مدت های مدید تصور می شد که مرکز اشتیاق ها، شهوات و احساسات منفی مانند خشم و عصبانیت در جگر است. پس کسی که دهان باز می کند تا در مورد آن چه که او را عصبانی کرده سخن بگوید، جگرش را سبکدوش می کند و «آزاد و برخاسته از جگر» حرف هایش را می زند.


داشتن چیزهای زیادی در اطراف گوش ها (Viel um die Ohren haben)

کسی که پیرامون گوش هایش چیزهای زیادی جمع شده، به این معنی است که خیلی مصروف است. این اصطلاح ممکن است به سروصدای زیاد و صداهای (بلند) همکاران در محل کار ارتباط داشته باشد.

منبع: دویچه وله


 

در همین زمینه