سدریک هِرو همراه با یوهان، پناهجوی اریتریایی وجافیرو اتیرو، پناهجوی نیجریایی،  ٢٥ جولای ٢٠١٩.  عکس از شارلوت اوبرتی
سدریک هِرو همراه با یوهان، پناهجوی اریتریایی وجافیرو اتیرو، پناهجوی نیجریایی، ٢٥ جولای ٢٠١٩. عکس از شارلوت اوبرتی

سدریک هِرو، در حمایت از مهاجران در "دره رویا" به یک سمبول بدل شده است. پنج مهاجر و پناهجو، در میان درختان زیتون متعلق به این دهقان فرانسوی، روی زمین کار می‌کنند و برای رسیدن به خودکفایی و لبخند به زندگی تلاش می‌ورزند.

در گرمای شدید یک صبح ماه جولای، جاسون، مرد ٣٢ ساله سنگالی، روی زمین خشک دره رویا خم شده و به مشورت‌های شارلوت، یک تن از اعضای رضاکار انجمن " اماووس رویا" گوش می‌دهد تا یاد بگیرد چگونه سبزیجات را دسته دسته بچیند. او در میان انواع سبزیجات، زردک‌ها را ترجیح می‌دهد و به همین دلیل، با زبان فرانسوی نه چندان کامل، از ما می‌خواهد در میان فالیزی که بر فراز دره قرار دارد، به دیدن سبزی که او کاشته، برویم.

جاسون مدت پنج سال می شود که "کازامانس"، منطقه‌ای در سنگال را که از چندین دهه به این سو دچار درگیری‌های استقلال طلبانه است، ترک کرده و این اولین بار است که طی این مدت، پیشه دهقانی‌اش را از سر می‌گیرد. او یک تن از کسانی است که در "انجمن دهقانی اماووس" و انجمن «دفاع از شهروند» که توسط سدریک هِرو بنیان گذاری شده، سرگرم آموزش است. سدریک هِرو، که اکنون به سمبول بزرگ کمک به مهاجران بدل شده، از ۴ جولای به این سو، در مزرعه خود، از شش نفر، از جمله چهار پناهجو و یک پناهنده پذیرایی می‌کند. او البته تصریح می‌کند که حداکثر برای سه نفر دیگر یعنی در مجموع هشت نفر جا دارد.

بیشتر بخوانید:  لغو محکومیت سدریک هارو؛ مجازات زندان برای هفت فعال حمایت از مهاجران


خانه‌های چوبی ....

برای رفتن به مزرعه سدریک هِرو، باید یک راه پر ارتفاع را پیمود. در اینجا، ۴٠٠ قطعه مرغ تخم‌گذار را تربیت و حاصلات زیتون، توت زمینی و چند نوع سیبزیجات را جمع آوری می کنند و در مغازه‌های اماپ، بیوکوپ و سایر مغازه‌های تولیدات بیولوژیک به فروش می‌رسانند. سدریک هِرو، با لحن نسبتاً آرامی توضیح می‌دهد که مزرعه از لحاظ مالی به «خودکفایی نرسیده است.» او در ادامه می‌گوید: « ما از نظر مادی فقیر هستیم اما از نظر انسانی، غنی.» انجمن دهقانی سدریک هِرو، با سرمایه مالی ٢٥٠ هزار یورو ایجاد شده و هر عضو انجمن، ماهانه ٣٥٠ یورو معاش می‌گیرد و در کنار آن، پول عضویت بیمه و مالیه می‌پردازد.

محل سکونت اعضای انجمن، از خانه‌های کوچک و کاروانی‌ای تشکیل شده که بیشتر شباهت به محل تعطیلات دارد و در آن صدای جیرجیرک‌ها به گوش می رسد، اما هدف آن روشن است: کسانی که به حاشیه رانده شده‌اند از طریق کار روی زمین، دوباره مورد حمایت قرار بگیرند. سدریک هِرو در این باره می‌گوید: « اگر به افراد نشان بدهیم که به آن‌ها نیاز وجود دارد، می‌توانیم آن‌ها را نجات بدهیم.» او با سپس اندیشه سیاسی اش را چنین توضیح می‌دهد: « می میخواهم ثابت کنم که این افراد می‌توانند در زندگی یک دره، یک منطقه و یک شهر نقش داشته باشند و در صورت پذیرایی شایسته، چیزهایی را به ما به ارمغان بیاورند.»


 سدریک هِرو که به دلیل کمک به ورود غیرقانونی مهاجران به فرانسه تحت کنترول دادگاه قرار دارد، معتقد است که دوره « پذیرایی فوری» از مهاجران سپری شده است زیرا دیگر هیچ مهاجری از مرزهای ایتالیا وارد فرانسه نمی‌شود. او که از سال ٢٠١٦ تا کنون از ٢٥٠٠ مهاجر پذیرایی کرده و در مواردی ٢٥٠ نفر را همزمان جا داده، حال ترجیح می ‌دهد با استفاده از تجارب گذشته، روی یک برنامه دراز مدت حمایت از مهاجران تمرکز کند : « افرادی را که در گذشته من اینجا جا داده بودم وقت خود را با فیسبوک می گذراندند. هیچ کسی کاری نمی‌کرد و همه به افسردگی دچار شده بودند. آدم بیکار نمی‌تواند احساس راحتی کند.»

سال گذشته در ماه دسمبر، بعد از مدت‌ها، او یک دوره جمع آوری حاصلات زیتون را سازماندهی کرد. شارلوت، عضو رضاکار انجمن به یاد می ‌آورد که در پایان هر روز جمع آوری زیتون « همگی به شدت خسته اما خوشحال » به خانه بر می‌گشتند: « ما دیدیم که برخی‌ها واقعاً تغییر کردند.»

شش ماه بعد از این تجربه بود که سدریک هِرو از انجمن اماووس کمک خواست تا یک "انجمن پذیرایی جمعی و همبستگی فعال" خود را ایجاد کند.

 آرامش روحی

  جافارو اتیرو، یک نیجریایی ٣٧ ساله که صورتش را خالکوبی کرده می‌گوید، بعد از گذشتاندن دو ماه در انجمن سدریک هِرو، « آرامش روحی» یافته است. او به انگلیسی می‌گوید: « من خوشحالم که اینجا هستم و همه چیز دارم.» او سپس توضیح می‌دهد که چیزهایی زیادی را بلد است: « من همه کاره هستم: تراکتور می‌رانم، شکار می‌کنم و حتی برقی هم هستم!» او که میخی میان هردو لب دارد، معماری هم می‌داند و به همین دلیل به یوسف باری، جوان ترین عضو گروه که ١٨ ساله است نشان میدهد چگونه باید یک سقف چوبی را بسته بندی کرد.

سدریک هِرو می‌گوید « آن‌ها خوشحالند که نشان دهند چیزهایی را بلدند. بعضی وقت‌ها کار به مسابقه می‌کشد. این انرژی بیش از حد نشان می‌دهد تا چه اندازه نیاز دارند کاردانی شان را به رسمیت بشناسیم.»


  طی سه سال اخیر، جافارو اتیرو فرصت نیافته است مهارت‌های خود را نشان دهد و خود را مفید احساس کند. او هنوز هم خاطرات ناگوار سفرش از نیجر به لیبیا و مرگ و میرهای روزانه در این کشور، عبور از مدیترانه، غرق شدن کشتی و نجاتش توسط امدادگران و بالاخره دو سال وهفت ماهی را که در ایتالیا گذرانده، از یاد نبرده است.

ماریون گاشه دیوزید، یک تن از مسئولان انجمن می‌گوید: « چندین سال می‌شد که این ها کاری انجام نمی‌دادند. در کمپ‌ها، مهاجران حتی برای خود غذا هم نمی‌پزند. حال باید همه چیز را از نو بیاموزند. تلاش ما این است که هرچه بیشتر بر خود متکی باشند.»

بی دلیل نیست که یکی از کارهای اجباری در اینجا، آشپزی برای همه است. هر کسی به نوبت باید این کار را انجام دهد. امروز، نوبت حسین، مهاجر ایرانی است که با یخن باز و لبخندی برلب، یک غذای ایرانی متشکل از خمیر، ماش، کچالو و پیاز درست می‌کند. حسین که عاشق ادبیات فرانسوی است، نوشتن کتابی درباره مهاجرت و تبعید را روی دست دارد و می‌خواهد روزی آن را منتشر کند.

بیشتر بخوانید:  " آزاد"، فیلمی درباره یک مدافع پناهجویان در جشنواره سینمایی کن

«عبور به آن سوی مرز»

حسین در خانه چوبی فوق العاده منظمش دست از تحسین سدریک هِرو بر نمی دارد اما در نیمه ماه اگست او باید اینجا را ترک کند و به پاریس برود. در هر صورت، اماووس رویا یک مرحله عبوری است. یادداشت بالای ماشین رختشویی به کسانی که باید به پاریس بروند یادآوری می‌کند که باید قبل از رفتن لحاف خود را بشویند. سدریک هرو می‌گوید که « بودن در انجمن نه کار است و نه هدف نهایی، بلکه تنها یک مرحله گذرا است.» او به اعضای انجمن توصیه می‌کند که « در اینجا  زبان فرانسوی خود را تقویت کنند و تا آخرین حد ممکن ، بیاموزند.» هدف اساسی آن است که هر فرد بتواند به تنهایی و در غیاب انجمن، ادامه بدهد: « این‌ها می‌خواهند در در امور کشوری که میزبان آن‌ها بوده سهم بیگرند و نه این که فقط کمک‌های اجتماعی دریافت کنند.»


سدریک هِرو برنامه‌های دیگری هم دارد: او در جستجوی زمین بزرگتری است تا به کمک آن تولیدات را افزایش دهد و « رستورانی» باز کند که انجمن را به همه بشناساند: « می‌خواهم که افراد اینجا رویاهای شان را به واقعیت بدل کنند، خانواده تشکیل بدهند، عاشق شوند، کار کنند و دست شان پیش کسی دراز نباشد.»

جاسون می‌داند که کار در اینجا گذرا است. او اگر موفق شود پناهندگی به دست بیاورد، در نظر دارد بختش را جایی دیگر، یعنی لیون یا پاریس بیازماید. او با آرامش درباره آینده خود حرف می‌زند. یکی از آرزوهایش: در یک رستوران کار کند و با زنی آشنا شود....


 

در همین زمینه