Credit: Screenshot ZDF documentary سمیر، پناهجوی افغان است که یک فیلم مستند در مورد زندگی پنج ساله اش در آلمان ساخته شده است.
Credit: Screenshot ZDF documentary سمیر، پناهجوی افغان است که یک فیلم مستند در مورد زندگی پنج ساله اش در آلمان ساخته شده است.

سمیر پنج سال پیش در حالی که ۱۵ سال بیشتر نداشت به عنوان یک پناهجوی خوردسال و بدون همراه به آلمان آمد. از آن زمان تا به حال او زبان آلمانی را آموخت، مکتب را به پایان رساند و یک دوره کارآموزی را آغاز کرده است. اما هنوز هم آینده سمیر در آلمان مشخص نیست. کانال دوم تلویزیون عامه آلمان «زید دی اف» او را پنج سال تمام همراهی کرده و روند رسیدن او به بزرگسالی را به تصویر کشیده است.

سمیر در فیلم مستندی که کانال دوم تلویزیون عامه آلمان «زید دی اف» تهیه کرده است، به هم صنفی هایش می‌گوید: «بهترین سال های عمر من در این صنف گذشته است.» او با لحن جدی ادامه می‌دهد: «این سال ها را کسی نمی‌تواند از من بگیرد مشخص است که مکتب و هم صنفی هایش در نبود خانواده خودش به بخشی از اعضای خانواده اش تبدیل شده اند.»

پدر سمیر توسط گروه طالبان کشته شد و او از زمان سفرش به آلمان ارتباط با مادر و برادر کوچکترش را از دست داده است. سمیر نمی‌داند چگونه آن ها را پیدا کند.

در آغاز فیلم، سمیر دریشی بر تن دارد و همراه با هم صنفی هایش فارغ التحصیلی اش را جشن می‌گیرد. او که گل سرخی در دست دارد، شاد و بشاش در مقابل کمره ژست می‌گیرد. سمیر پس از یادگیری زبان آلمانی شامل صنف هشتم می‌شود و مکتب را به پایان می‌رساند. دانش آموزان مکتب و معلمان همه در این مورد توافق نظر دارند که سمیر در این راه بسیار تلاش کرده و برای یادگیری و انطباق با جامعه آلمان بسیار مشتاق بوده است.

گوینده این فیلم مستند می‌گوید: «او به زودی یک دوره کارآموزی را آغاز می کند

در ادامه این فیلم سمیر همصنفی ها و معلمش را در بغل می‌گیرد و لبخند درخشانی بر صورتش نقش می‌بندد. به نظر می آید که او مکتب را بسیار دوست دارد و این جا احساس خوبی دارد.Credit Screenshot ZDF documentary

اما تماشاگر در ادامه فیلم متوجه می‌شود که سمیر چقدر از احتمال پس فرستادنش به افغانستان نگران است و متوجه می‌شود که او برای پیدا کردن راهش در سیستم اداری آلمان دچار مشکلات زیادی است.

او به گروهی از فعالان و هموطنان افغانش که برای ماندن اشخاصی مانند او تلاش دارند، گفت: «اگر وضعیت خطرناک نمی‌بود، هیچگاه وطنم را ترک نمی کردم.»

با وجود این که سمیر به طور دوامدار در مکتب پیشرفت می‌کرد و قرار بود که یک دوره کارآموزی سه ساله را آغاز کند، اما درخواست پناهندگی اش در آغاز رد شد.

پس از این که این پناهجوی افغان به سن  ۱۸ سالگی رسید، مسئولان از او خواستند که ساختمان امور خیریه کاریتاس را ترک کند و او را وادار کردند که اتاق یا اپارتمانی را برای سکونت خود پیدا کند. او از زمانی که به آلمان آمده بود، در ساختمان کاریتاس زندگی می کرد.

تماشاگر این فلم شاهد پیشرفت ممتد سمیر است، از زمانی که به تصمیم گرفته شده راجع به درخواست پناهندگی اش اعتراض کرد تا وقتی که قرار شد یک دوره کارآموزی سه ساله در رشته اینجینیری مکاترونیک را انجام دهد.

«دورنمای روشن برای زندگی در آلمان ندارد»

در بخشی ازاین فیلم گفته می‌شود که سمیر در سال ۲۰۱۵ از خطر به افتادن به دست طالبان فرار کرد. دو سال بعد از این فرار، او را در دفتر ابرهاردکونس که وکیلش است، دیده می‌شود. وکیل برایش می‌گوید: «تقاضای پناهندگی ات به طور کامل رد شده است و بر اساس تصمیم مقام های آلمانی شما حق ماندن در این جا را ندارید.»

شانه های سمیر به آرامی پایین می افتند و او صورتش را در دستانش پنهان می‌کند. کونس در حالی که بسته های اسناد را به سمیر می دهد، می‌گوید: «اعتراض من به این تصمیم را مسئولان دریافت کرده اند و شما هم به زودی یک نقل از آن را دریافت می کنید.»Credit Screenshot ZDF documentary            

سمیر از وکیلش می‌پرسد: «حالا چگونه پیش می رویم؟»

وکیل در پاسخش گفت: «من فکر می کنم بهترین کار این است که اسناد را تا اخیر بخوانید و با هر قسمتش که مخالفت دارید، مشخص نمایید.»

سمیر به آرامی پشت میز می‌نشیند، سرش را در میان دستانش می‌گیرد و سعی می کند، آن چه را که در اسناد پیش رویش نوشته شده، درک کند.

«من بدون دلیل به این جا نیامده ام»

سمیر بیرون از اداره وکیلش در مقابل کمره فلم برداری می‌گوید: «البته که من بدون دلیل به این جا نیامده ام. اگر زندگی ام در خطر نمی‌بود، هیچگاه به آلمان نمی آمدم.» او ادامه می‌دهد: «هرکس می‌داند که در افغانستان چه می‌گذرد و وضعیت امنیتی آن جا چگونه است.»

فیلم در این جا متوقف می‌شود و فیلمی از یوتیوب راجع به حمله به سفارت آلمان در کابل به نمایش گذاشته می‌شود که در اخیر ماه می سال ۲۰۱۷ رخ داد.

سمیر در مورد وضعیتش افزود: «من می‌خواهم درس بخوانم، کارآموزی ام را به پایان برسانم و بعد به عنوان استادکار ماستری ام را بگیرم. اما وقتی که معلوم نیست، امکان اقامت من در این جا وجود دارد یا نه، نمی‌دانم که به هدفم می رسم یا خیر. معمولا هرکس می تواند سرنوشتش را در دست بگیرد. اما سرنوشت من به تعداد زیادی اسناد بستگی دارد و به این ترتیب (بین من و دیگران) تفاوت عظیمی وجود دارد.»

سمیر در شب قبل از آغاز دوره کارآموزی اش، ویدیویی از خاطرات روزمره اش ثبت می‌کند و با لبخند می‌گوید: «من واقعا از این که مکانی برای کارآموزی پیدا کرده ام، خوشحال هستم. من می‌دانم که گذراندن این دوره برای من کار آسانی نخواهد بود و واقعا امیدوارم که دست کم به من اجازه داده شود، این دوره را در این جا به پایان برسانم.»Credit Screenshot ZDF documentary

یادگیری

رولف گونچارک، مربی سمیر اظهار می‌کند: «او به سرعت واکنش نشان می‌دهد، ایده های زیادی دارد و علاقه بسیار زیادی به یادگیری دارد. من از او بسیار راضی هستم.«

پس از اینکه سمیر به سن ۱۸ سالگی رسید و مجبور به ترک محل بود و باش اش شد، توانست در یک منزل در شهر ویسبادن، اتاقی را اجاره کند. صاحب خانه سمیر که دینا نام دارد، تا به حال از او  در بسیاری از موارد حمایت کرده است.

به طور مثال، دینا به سمیر برای یادگیری رانندگی کمک کرده که برای پیشبرد دوره کارآموزی اش یک مساله کلیدی می‌باشد. گوینده داستان این فیلم مستند می‌‌گوید: «دینا به او در رهنمایی زندگی روزمره اش کمک کرده است.» سمیر در حالی که همراه دینا برای خرید سبزی بیرون می‌روند، می‌گوید: «ما با هم آشپزی می‌کنیم، با یک دیگر گپ می‌زنیم. خیلی به ما خوش می‌گذرد و من از این وضعیت بسیار راضی هستم.»

سمیر در جستجوی خانواده 

گوینده داستان این فیلم گفت: «دینا نمی‌تواند (برای سمیر) جای خانواده ای را بگیرد که او از دست داده است.»

سمیر اظهار کرد: «من بزرگترین پسر خانواده هستم و باید از برادر و مادرم مراقبت کنم. اما واقعا نمی‌دانم از کجا شروع کنم و یا اینکه برای کمک به آن ها چه کار کنم.»

سمیر در یک ویدیوی دیگر در جریان ثبت خاطرات روزمره اش افزوده است: «البته که دلم برای خانواده ام تنگ شده است. من فکر می‌کنم که آن ها در ایران هستند. بار آخری که آن ها را دیدم در ایران بودند. اما آن ها به طور غیرقانونی آن جا زندگی می‌کنند و برادرم نمی‌تواند به مکتب برود.»

Credit Screenshot ZDF documentary

فشار زیاد و احساس گناه به بخشی از زندگی روزمره سمیر تبدیل شده است. او می‌خواهد با تمام انرژی برای پیشبرد دوره کارآموزی مصروف باشد. سمیر گفت: «به طور مثال برای برقراری رابطه اصلا فرصتی نیست. اگر فردی می‌خواهد ازدواج کند، باید توانایی به عهده گیری مسئولیت را داشته باشد و نیازمندی های خانواده اش را تامین کند. من تا زمانی که دوره کارآموزی ام را به پایان نرسانم، نمی‌توانم از عهده این کار برآیم.»

زندگی با احساس بلاتکلیفی 

سمیر می‌پرسد: «اگر به افغانستان بازگردانده شوم، چه می‌توانم بکنم؟ من این جا آموزش می‌بینم و می‌توانم کار پیدا کنم. اما آن جا چه کار کنم؟ من به امنیت نیاز دارم و این جا از آن بهره مند می‌شوم. در حالی که در افغانستان امنیت وجود ندارد.»

زمانی که فیلم به پایان می‌رسد، سمیر یک ویدیوی دیگر را از خاطرات روزمره اش ثبت می‌کند. فصل تابستان است و قرار است که سال دوم دوره سه ساله کارآموزی او آغاز شود. سمیر می اذعان کرد: «من فقط امیدوارم که محکمه به زودی به درخواست من برای تجدیدنظر رسیدگی کند. زیرا زندگی در بلاتکلیفی خیلی بد است.»

وکیل سمیر خوشبین به نظر می‌رسد

برای سمیر وکیلش می‌گوید که برای ماندن در آلمان، دوعامل مهم می‌تواند او را کمک کند. نخست این که وضعیت امنیتی افغانستان در سال های گذشته وخیم تر شده است و شمار افراد ملکی که جان باخته اند، بیش از هر زمان دیگری بوده است. دوم اینکه سمیر در حال گذراندن یک دوره آموزشی است و باید حق این را داشته باشد، آن را به پایان برساند و بعد برایش شش ماه وقت داده شود تا کار پیدا کند.همین که سمیر کار پیدا کرد، باید به او اجازه داده شود که برای اجازه اقامت درخواست نماید. 

در پایان این فیلم سمیر لبخند می‌زند. چهره او در طول پنج سال گذشته تغییر کرده و از یک پسر خجالتی به یک مرد جوان و امیدوار تبدیل شده است. او می‌گوید: «من حد اکثر تلاشم را خواهم کرد تا دوره آموزشی را موفقانه به پایان برسانم. بعد از آن زندگی واقعی من آغاز می شود

این گزارش بر بنیاد یک فیلم مستند نوشته شده که در کانال دوم تلویزیون عامه آلمان (زید دی اف) به عنوان بخشی از یک فیلم مستند ۳۷ قسمتی، به تاریخ ۱۲ نومبر سال روان به نمایش گذاشته شد. کارگردانی این فیلم را خانم اولریکه شنک به عهده داشت.

 

در همین زمینه