نمونه‌ای از کار دستی دانش آموزان مهاجر افغان در مکتب فرهنگ در حومه تهران. عکس از سایت خانه کودکان آفتاب
نمونه‌ای از کار دستی دانش آموزان مهاجر افغان در مکتب فرهنگ در حومه تهران. عکس از سایت خانه کودکان آفتاب

حدود ده روز پیش، یک جوان ایرانی، زلمی، نوجوان ١١ ساله و مهاجر افغان در ایران را که در یک زباله دانی کنار جاده دنبال چیزی بود، به داخل زباله انداخت. انتشار ویدئوی این ماجرا در فیسبوک، واکنش‌های حاوی همدردی با این کودک و انزجار از اقدام جوان ایرانی را در میان کاربران ایرانی و افغان بر انگیخت و ماجرا در رسانه های ایرانی نیز بازتاب یافت.

به زودی یک انجمن حمایت از کودکان خیابانی و کودکان کارگر در ایران به نام "یک لقمه مهربانی" کودک افغان را در شهرستان فردیس در ایالت البرز پیدا کرد و جوان ایرانی دخیل در ماجرا هم شناسایی شد. او از آزار و اذیت کودک مهاجر افغان عذرخواهی کرد و الناز باقری، از فعالان حقوق کودکان خیابانی در ایران، مسئولیت حمایت و مواظبت از کودک مهاجر را به عهده گرفت. این قضیه بار دیگر مساله کار و آموزش کودکان مهاجر افغان در ایران را در برابر افکار عمومی مطرح کرد.

آمار دقیق مهاجران افغان در ایران در دست نیست اما بر بنیاد ارقام اعلام شده از سوی حکومت‌های افغانستان وایران، حدود دو میلیون و پنجصد مهاجر افغان، از جمله حدود یک میلیون نفر بدون مدرک رسمی، در ایران زندگی می‌کنند.

به گفته منابع رسمی ایرانی، در سال ٢٠١٨، حدود  ۴٢٠ هزار تن از کودکان و نوجوانان مهاجر افغان به مکاتب رسمی ایران راه یافته‌اند که از این میان حدود ٧١ درصد در دوره ابتدایی و تنها حدود ٩ درصد در دوره متوسط دوم، آموزش می بینند.

در کنار این ارقام، منابع رسمی ایرانی می‌گویند که از میان ٢۴٠ هزار کودک کارگر و خیابانی شناسایی شده، حدود ٨٢ درصد آنان کودکان مهاجر و عمدتاٌ افغان هستند.

مهاجرنیوز، در گفت‌و گویی با نادر موسوی، مدیر مکتب " فرهنگ" برای کودکان مهاجر و کارشناس مسایل آموزشی در ایران، وضعیت آموزشی و کاری کودکان افغان در این کشور را بررسی کرده است.


قضیه زلمی، کودک مهاجر افغان که به سطل زباله انداخته شد، چه واکنشی در میان مردم ایران ایجاد کرد ؟ 

قضیه این کودک افغانستانی که در زباله دانی در جستجوی مواد بازیافتی (مواد دور ریخته شده‌ای که دوباره در کارگاه‌های مختلف به کار گرفته می‌شوند) بود به نظر من برنامه ریزی شده نبود و هردو جوان ایرانی، به عنوان یک سرگرمی یا شوخی، البته زشت و ناموجه، و بدون توجه به پیامدهای آن، اقدام به این کار کردند.

این قضیه واکنش تحسین برانگیزی در نزد مردم برانگیخت: بیشتر افراد  از آن ناراحت شدند وآن را نکوهش کردند. از نظر من این مساله که اجتماع نسبت به چنین مسایلی حساس شده اتفاق خوبیست، مخصوصاً که به زودی، تعدادی دنباله ماجرا را گرفتند و برای پیدا کردن کودک تلاش کردند. این نشان می‌دهد که تعدادی، نسبت به مسایلی از این نوع احساس مسئولیت اجتماعی دارند. این مساله هم که فشار افکار عامه و رسانه‌ها باعث شد تا عاملان دستگیر شوند و از اقدام خود اظهار ندامت کنند، خیلی مهم بود.

آمار رسمی کودکان مهاجر افغان در ایران چقدر است ؟ چه تعداد حق رفتن به مدرسه و آموزش را دارند ؟

به گونه عمومی مهاجران افغان در ایران شامل کسانی می‌شود که مدرک رسمی دارند و ثبت شده‌اند و هم کسانی که بدون مدرک در این کشور به سر می‌برند. به همین دلیل من آمار رسمی و دقیق کودکان افغانستانی در ایران را نمی‌دانم اما بر بنیاد آخرین آمار رسمی، نزدیک به ۴٥٠ هزار کودک مهاجر در مدارس ایران در کنار دانش آموزان ایران تحصیل می‌کنند. از این نظر می‌توان گفت که خوشبختانه شرایط تحصیل و آموزش برای بسیاری از کودکان مهاجر فراهم شده است. با این حال باید توجه کنیم که مهاجرت یک پدیده سیال است و هر سال تعداد جدیدی به شمار مهاجران افزوده می‌شود.

به عنوان نمونه، ما سال گذشته در مکتب خود نزدیک به ١٦٠ دانش آموز داشتیم که حدود شصت یا هفتاد تن از آن‌ها وارد مکاتب دولتی ایران شدند. همزمان، سال گذشته ما حدود ١٣٠ دانش آموز جدید را که تازه یا طی یکی دو سال اخیر از افغانستان آمده بودند پذیرفتیم. باید گفت علیرغم ورود تعدادی ازدانش آموزان مهاجر به مدارس دولتی، بخشی دیگری از آن‌ها، به دلایل مختلف، از جمله نداشتن مدرک رسمی، از ادامه تحصیل و آموزش باز می‌مانند.

در کنار کودکانی که شانس آموزش را دارند، وضعیت کودکان خیابانی، کودکان کارگر و محروم از آموزش مهاجر چگونه است؟ آیا آمار رسمی در این زمینه وجود دارد؟

البته تعداد کودکان بازمانده از تحصیل در سال‌های اخیر کمتر شده اما هر سال شماری از کودکان مثلا به دلیل دیر آمدن از زمان آغاز مکاتب، از تحصیل محروم می‌شوند. در همین مکتب خود ما در نیمه ماه آبان/ عقرب حدود بیست کودک مهاجر وارد آموزش شدند. این کودکان کسانی هستند که با خانواده‌های شان به تازگی از افغانستان آمده‌اند.

من آمار رسمی کودکان کارگر و خیابانی را ندارم اما باید بگویم که تعدادی از کودکان مهاجر به دلیل فقر و مشکلات خانوادگی کار می‌کنند و ما نمونه‌های این دانش آموزان را در مکتب خود  داریم.

باید بگویم که کودکان مهاجر خیابانی، آن بخش از کودکانی هستند که قابل دید و آشکار هستند اما تعداد زیادی از کودکان مهاجر در کارگاه‌های خیاطی، نجاری و کفاشی و عده‌ای هم در خانه‌های شان کار می‌کنند که نامرئی هستند و دیده نمی‌شوند. این کودکان را نمیتوان در هیچ گونه آمار رسمی پیدا کرد.  

کودکان کارگر و خیابانی افغان معمولا در کدام مناطق وشهرهای ایران به سر می‌برند؟ 

کودکان کارگر و خیابانی افغانستانی معمولاً در  حاشیه شهرها از جمله شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند، جاهایی که معمولاً شمار مهاجران بیشتر و بافت جمعیتی آن‌ها با مهاجران سازگارتراست. این کودکان کارگر البته در مناطقی که مواد بازیافتی بیشتر است، بیشتر دیده می‌شوند.

شما نقش خانواده‌ها و بستگان مهاجران را در قبال کودکان خیابانی و کارگر چگونه می‌ بینید؟

بدون شک مسئولیت اصلی وضعیت کودکان کارگر و خیابانی به دوش خانواده‌های آنان است اما متاسفانه این خانواده‌ها با فقر و مشکلات مالی روبرو هستند و مجبورند کودکان شان را به کار وادار کنند. اما یک جهت دیگر قضیه هم این است که مردم افغانستان و طبیعتاً مهاجران نگاه دیگری به پدیده کودکان کارگر دارند. در افغانستان به محض این که یک کودک پسر، دست راست و چپش را بشناسد، باید برود و کار کند،  از جمله در مزارع و چراگاه‌ها در روستاها. من خودم چنین تجربه ای داشته‌ام. برخلاف اینجا یا در غرب، در افغانستان کسی نمی پذیرد که یک کودک نباید کار نکند. حالا بخشی از این برخورد از نیاز خانواده به کار و درآمد مالی آن سرچشمه می‌گیرد اما بخش دیگر آن به نوع تفکر مسلط درباره کار کودکان مربوط می‌شود. برخی از خانواده‌ها بدون نیاز مالی، کودک را می‌فرستند تا بده بستان در بازار را یاد بگیرد و با بازار کار آشنا شود. خیلی از کودکان در افغانستان در کنار مکتب، زیردست پدر شان شاگردی می‌کنند تا آموزش حرفه‌ای ببینند.

خارج از موارد رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی، به طور کلی رفتار اجتماعی مردم ایران نسبت به مهاجران افغان و مخصوصا کودکان  دچار چه تحولاتی شده؟

به نظرم رفتار اجتماعی مردم ایران در سال‌های اخیر نسبت به کودکان افغانستانی تحول بسیار مثبتی داشته است. در همین قضیه زلمی، ابتدا روشن نبود که کودک آزار دیده افغانستانی است اما بعد از آن که این جانب ماجرا آشکار شد بازهم واکنش مردم تغییری نکرد و همدردی با زلمی همچنان به شدت ادامه یافت. البته تعداد اندکی مخالفت کردند و گفتند مردم ایران خود شان مشکل دارند اما اکثریت مردم به این عقیده بودند که باید از زلمی حمایت شود. در همین مکتب ما، تعدادی از دوستان ایرانی از دانش آموزان ما حمایت و هفته دو سه روز صبحانه بچه‌ها را تامین می‌کنند.

در بخش آموزشی که من با آن سر وکار دارم، بیشتر افراد تلاش دارند که کودکان افغانستانی وارد سیستم آموزشی شوند. از این نظر نباید رقم  ۴٥٠ هزار دانش آموز افغانستانی در مکاتب رسمی ایران را دستکم گرفت و من در این عرصه سپاسگزار آموزگاران ایرانی هستم.

با این حال نباید از یاد ببریم که تعدادی از کودکان مهاجر هنوز هم برای ورود به سیستم آموزشی در ایران دچار مشکل هستند. برخی از این کودکان، مشکل زبان دارند، عده‌ای کارنامه/ دیپلم یا سوابق آموزشی از افغانستان را با خود ندارند و برخی‌ها هم به دلیل سن وسال نمیتوانند در کلاس‌های عادی اینجا شامل شوند.

گذشته از این‌ها، بخش زیادی از کودکان مهاجر و خانواده‌های شان در حاشیه شهرهای پر جمعیت زندگی می‌کنند؛ جاهایی که تعداد زیادی کودکان ایرانی واجد شرایط رفتن به مکتب هستند. این باعث می‌شود که کودکان مهاجر در مکاتب این مناطق نتوانند راه پیدا کنند.    

و بالاخره باید گفت تعدادی از خانواده‌های مهاجر در حالی در حاشیه شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند که مدرک اصلی اقامت از جایی دیگری دارند. این خانواده‌ها به دلیل نیاز خانواده به کار به صورت غیرقانونی به حاشیه شهرهای بزرگ می‌روند آن هم در حالیکه یکی از شرایط ورود کودکان مهاجر به مکتب، داشتن کارت اقامت در همان منطقه است.

 

 


 

در همین زمینه