مهاجران در پارک ویکتوریا شهر آتن در بی سرپناهی به سر می برند. عکس: حق کاپی محفوظ است
مهاجران در پارک ویکتوریا شهر آتن در بی سرپناهی به سر می برند. عکس: حق کاپی محفوظ است

بسیاری از افغان ها برای رسیدن به کشورهای اروپایی از راه ترکیه به یونان سفر می کنند. هزاران مهاجر اکنون در اردوگاه های پناهجویان و پارک های عمومی در سراسر این کشور در شرایط دشوار زندگی می کنند.

حکمت * ۲۸ ساله یکی از مهاجرانی است که با دختر ۴ ماهه خود شب ها و روز ها را در پارک ویکتوریا در آتن پایتخت یونان می گذراند. او چشمدید خود را از زندگی اش در یونان بازگو می کند.

من با دختر ۴ ماهه ام در پارک ویکتوریا در آتن زندگی می کنیم. من چند ماه پیش قبولی گرفتم. همسر و سه فرزند من نیز در آن زمان در یونان زندگی می کردند اما آنها پس از قبولی به آلمان رفتند. من با دختر کوچکم در یونان ماندم زیرا دخترم هنوز کارت شناسایی ندارد.

ما حدود ۱۲ ماه پیش مصاحبه پناهندگی را انجام دادیم. ده ماه بعد جواب مصاحبه را گرفتیم. اما به دلیل ویروس کرونا نتوانستم شناسنامه همسرم را بگیرم. منتظر ماندیم تا محدودیت ها کم تر شود، سپس کارت را گرفتیم. در آن زمان ، همه ما در جزیره لسبوس یونان زندگی می کردیم.

دخترم نیز در لسبوس به دنیا آمد. ما از مسئولان خواستیم که به او نیز کارت بدهند. اما آنها به من گفتند که برای گرفتن کارت نوزاد باید به آتن بروم.

کمبود امکانات

وقتی به آتن رسیدیم ، دیگر شانسی نداشتیم. ما از کمک های دولت بی بهره شدیم و جایی برای زندگی نداشتیم. مجبور شدیم تا در پارک ویکتوریای آتن خیمه بزنیم. دو ماه را زیر درختان گذراندیم. فقط یک پتو داشتیم. غذا و نوشیدنی کافی نداشتیم. خوشبختانه که کمی پول داشتم و برخی از سازمان های خیریه برای پناهجویان غذا تهیه می کردند.

وضعیت امنیتی پارک بد بود. شب نمی توانستم بخوابم چون از دزدان می ترسیدم. همسر و فرزندانم سرانجام به آلمان رفتند زیرا کارت شناسایی و پاسپورت افغانستان را داشتند.

آنها اکنون در یک اردوگاه پناهجویان در آلمان زندگی می کنند و در آنجا پناه آورده اند. اما تا دخترم کارت شناسایی نگیرد نمی توانم به آلمان بروم. مقامات می گویند که یک سال طول می کشد.

شروع مهاجرت

من به همراه خانواده ام در اکتوبر سال ۲۰۱۸ به جزیره لسبوس یونان رسیدم. پیش از این ما در تهران مهاجر بودم. در آنجا من در کارخانه ساختمانی کار می کردم، اما اجازه ماندن در ایران را نداشتم. از پلیس می ترسیدم. اگر یک مهاجر افغان را دستگیر کنند یا از او رشوه می گیرند یا او را اخراج می کنند. پسرم به خاطر مهاجر بودنش حق رفتن به مکتب را نداشت. رفتار مردم و پلیس نیز انسانی و انسانی نبود.

درهمین مورد: پناهندگان افغان با وجود پذیرفته شدن از سوی دولت یونان به مشکلات جا و مسکن رو برو هستند

در سال ۲۰۱۸ با یک قاچاقچی زنگ زدم. او به من گفت که ابتدا باید پولم را در صرافی بگذارم. سپس با خانواده به میدان آزادی تهران رفتم. موترقاچاقچی رسید و ما را به ترکیه رساند. دو شب را در خانه او گذراندیم. دو خانواده افغان دیگر نیز در آن خانه بودند. سپس ما را سوار موتر دیگری کردند و به مرز ترکیه رساندند. ۲۵ تن در این موتر سوار بودند. هوا خیلی سرد بود. برخی خیمه زده بودند. زنان در درون خیمه بودند و ما در هوای سرد در بیرون منتظر سفر بودیم.

قاچاقچی ساعت ۳ شب آمد و ما را به منطقه دیگری در ترکیه رساند. ما در خانه او در نزدیک وان به سر می بردیم. پس از مدتی ما را سوار موتر کردند و به انقره فرستادند. دو شب را در مسجدی در انقره گذراندیم. سپس به کمک یک پناهجوی افغان که زبان ترکی را بلد بود، تکت کردیم و توسط اتوبوس به استانبول رفتیم.

کشتی ما در دریا خراب شد

در استانبول اوضاع بدتر شد. ما تلاش کردیم تا یک خانه ای کرایی پیدا کنیم اما وقتی کارت شناسایی نداشته باشید امکان ندارد و کسی خانه نمی دهد. در آن شب هوا بسیار سرد بود.

با یک قاچاقچی دیگرصحبت کردم، به او گفتم می خواهیم به یونان برویم. ما را به یک زیر زمینی منتقل کردند. ما ده شب را در آنجا گذراندیم اما اجازه نداشتیم از آنجا خارج شویم. آنها فقط در برابر دریافت پول به ما بیسکویت می دادند. سپس ما را سوار موتر کردند و به سمت دریا حرکت کردیم.

این بار قایق ما در دریا خراب شد. نیروهای ترکیه ما را نجات دادند و به چناق قلعه منتقل کردند. پلیس از ما پول گرفت و اسناد ما را داد تا که ترکیه را ترک کنیم.

ما این کار را چهار بار انجام دادیم. اما برای پنجمین بار موفق شدیم تا به یونان رسیدیم. در قایق ۳۵ همراه بودیم، ۱۶ کودک با ما بود. در جریان سفر، آب در قایق وارد شد. ما تمام تجهیزات خود را به دریا انداختیم و بسیار تلاش کردیم که آب را از قایق خارج کنیم.

یونان: با وجود کاهش٣٠ درصدی مهاجران در اردوگاه ها، ازدحام هنوز وجود دارد

برای فرزندانم آینده روشن می خواهم

وقتی به جزیره لسبوس رسیدیم ، اولین اردوگاه در قرنطینه بود. سپس مقامات ما را به اردوگاه موریا منتقل كردند و به ما خیمه دادند. اما خیمه کوچک بود و من شب ها را بیرون از خیمه می گذرانیدم. هر روز صبح از ساعت ۴ تا ۸ منتظر صبحانه و از ساعت ۱۱ تا ۲ برای نان چاشت به نوبت منتظر می ماندیم. سرانجام جواب را گرفتیم و یک روز قبل از آتش سوزی اردوگاه موریا به آتن رسیدیم.

اکنون که در پارک ویکتوریا گیر کرده ام نمی دانم چه کاری باید انجام دهم. دخترم مریض است و در جنوری ۲۰۲۱ نیاز به عمل جراحی دارد. اما من پول ندارم. داروها رایگان هستند اما معاینات داکتران رایگان نیستند. زمستان هم فرا می رسد و ما شب را در هوای سرد در پارک می گذرانیم.

«تنها امید من این است که همه فرزندانم با مادرشان در آلمان زندگی کنند. من در افغانستان مشکلاتی داشتم، می ترسیدم کشته شوم اما اینجا وضعیت بدتر از مرگ است. در حال حاضر سخت ترین روز های زندگی ام را در پارک ویکتوریا سپری می کنم. سرنوشت من مهم نیست، اما من آینده روشنی برای فرزندانم می خواهم.»

* نام مستعار

 

در همین زمینه