یکی از دو مسافر قاچاق پرواز ۱۱ ساعته شرکت هواپیمایی «British Airways» که از یوهانس بورگ به سوی لندن پرواز می کرد، کشته شد. دیگری جان به در برد. ریچ بنتلی، مستندساز بریتانیایی فلمی در این باره ساخته است به نام «مردی که از آسمان افتاد»/منبع: اسکرین شات از کانال 4/Postcard Productions
یکی از دو مسافر قاچاق پرواز ۱۱ ساعته شرکت هواپیمایی «British Airways» که از یوهانس بورگ به سوی لندن پرواز می کرد، کشته شد. دیگری جان به در برد. ریچ بنتلی، مستندساز بریتانیایی فلمی در این باره ساخته است به نام «مردی که از آسمان افتاد»/منبع: اسکرین شات از کانال 4/Postcard Productions

در سال ۲۰۱۵، دو مرد خود را در نزدیک تایرهای یک طیاره پنهان کرده بودند تا از افریقای جنوبی به بریتانیا بروند. یکی از این دو نفر اندکی پیش از نشست هواپیما در لندن به زمین افتاد و دیگری موفق شده که وارد بریتانیا شود. ریچ بنتلی، مستندساز بریتانیایی تصمیم گرفت که اطلاعات بیشتری راجع به کارلیتو واله پیدا کند.

اشخاصی که کارلیتو واله را می‌شناختند، در فلم مستند ریچ بنتلی به نام «The man who fell from the sky» (مردی که از آسمان افتاد) گفتند: «او مرد آرامی بود (...) یک مرد خوب.»

ساخت این فلم مستند که از کانال ۴ در بریتانیا نشر شد، پنج سال به طول انجامید.

زندگی واله در سرک های غرب لندن به پایان رسید. او در آن زمان ۳۰ ساله بود. ساکنان آن منطقه که بخشی از مسیر پرواز به سمت هیترو است، متاسفانه شاهد افتادن شمارمعدودی از آسمان بودند.

در این فلم یک زن که به سوی آسمان می‌نگرد، می گوید: «هواپیماها در این منطقه تایرهای شان را برای فرود آمدن باز می‌کنند.»

جیم کوگل، یکی از ساکنان این منطقه یکی از مردانی را که جان باختند، به یاد می آورد. او که از پنجره بیرون را نگاه می‌کرد، «جوان سیاهپوستی را دید که آن جا قرار داشت. سرش بر روی سنگ جدول سرک قرار داشت و مغزش بر روی پیاده رو و برخی از موترها پخش شده بود.»

یک کودک یتیم از بیرا، موزامبیک

ریچ بنتلی، به موزامبیک پرواز کرد تا با جوزه کاردوزو دیدار کند. کاردوزو با کارلیتو در یکی از یتیم خانه های بیرا، شهری در مرکز موزامبیک ملاقات نمود. او مشتاق بود که بداند کارلیتو واله پیش ازتبدیل شدن به مردی که «از آسمان افتاد»، چگونه انسانی بود.

ریچ بنتلی، جوسی کاردوسو را در موزامبیک ملاقات می‌کند
 Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard Productions
ریچ بنتلی، جوسی کاردوسو را در موزامبیک ملاقات می‌کند
Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard Productions

کاردوزو در این فلم از کارلیتو به عنوان یک «مرد جوان، باهوش و بسیار جذاب» یاد می‌کند. کاردوزو به یاد دوستش لبخند می‌زند و می‌گوید: «او قوی بود، باهوش، همیشه بسیار به کُندی سخن می‌گفت، گویا نمی‌دانست چگونه گفتگو کند.»

بنتلی گفت که کاردوزو و واله بخشی از نسل کودکان خیابانی بودند که در نتیجه جنگ داخلی ۱۵ ساله یتیم شده یا به حال خود رها شدند. جنگ ویران گر در موزامبیک تا سال ۱۹۹۲ به طول انجامید و جان یک میلیون تن از شهروندان این کشور را گرفت.

«۱۰۹تلاش ثبت شده برای مسافرت قاچاقی»

بنتلی در طول پنج سال تحقیق راجع به این قضیه، متوجه شد که ۱۰۹ مورد تلاش اشخاصی ثبت شده است که سعی کرده اند با پنهان شدن در هواپیما سفر کنند و فقط ۲۴ تن از آن ها زنده مانده اند.

لندن یکی از محبوب ترین اهداف "مسافرانی قاچاقی" است. نخستین مورد سفر این چنینی در سال ۱۹۹۶ ثبت شد. در آن زمان یک مرد در دهلی جدید به صورت قاچاقی سوار بر هواپیمایی شد که قرار بود به لندن پرواز کند.

بنتلی در محلی که تایرهای طیاره پس از پرواز جا می‌گیرند، بالا شده است تا آنجا را از نزدیک ببیند
 Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard productions
بنتلی در محلی که تایرهای طیاره پس از پرواز جا می‌گیرند، بالا شده است تا آنجا را از نزدیک ببیند
Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard productions

متاسفانه این مرد مانند کارلیتو واله، از این سفر جان به در نبرد. مایک پُست، پیلوت بریتانیایی این هواپیما می‌گوید: «ما پیش از بلندشدن از زمین حدود ده دقیقه تاخیر داشتیم». او حدس می زند که مرد جوان احتمالا در آن لحظات خود را در نزدیک تایرهای هواپیما پنهان کرده بود.

بازماندگان

نبود اکسیژن و کاهش فشار اتموسفریک باعث می‌شود که اکسیژن به سختی به مغز برسد. سرمای شدید نیز می‌تواند مرگبار باشد.

کاردوزو در موزامبیک، بنتلی را به دیدار انا برد. این زن همسر واله بود. وقتی که او به خانه کوچک انا رسید، متوجه شد که از واله دختری به جا مانده است به نام شامیلا.

شامیلا در این زمان، کتابی را مطالعه می‌کند و از کمره فاصله می‌گیرد.

انا که لبخندی بر لب دارد، می‌گوید: «کارلیتو آدم خوبی بود، یک پدر خوب که برای دخترش هرکاری از دستش بر می آمد، انجام می‌داد.»

انا خانم کارلیتو واله بود و شامیلا دختر این زوج
 | Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard Productions
انا خانم کارلیتو واله بود و شامیلا دختر این زوج
| Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard Productions

انا گفت که کارلیتو واله برای کار به صورت نسبتا منظم به افریقای جنوبی سفر می کرد. او در آن جا با مردی ملاقات کرده بود. بنتلی فکر می‌کند این آن مرد، تمبا کابیکا نام داشت.

بر اساس گزارش ها، کابیکا از پرواز ۱۱ ساعته جان سالم به در برده است. اما پیدا کردن او کار آسانی نیست.

وقتی که ریچ بنتلی با انا ملاقات کرد، همه تلاش هایش برای ردیابی کابیکا ناکام مانده بود.

انا نیز چیزی راجع به او نمی‌دانست و گفت، واله پس از این که برای آخرین بار به افریقای جنوبی سفر کرد، به او چیزی راجع به پلان سفر قاچاقی با هواپیما به بریتانیا به امید یک زندگی بهتر چیزی نگفت.

«او مرا بی خبر می گذاشت»

انا اظهار کرد: «کارلیتو در افریقای جنوبی کار می‌کرد. وقتی که او به این منظور دوباره به این کشور سفر کرد، من فکر کردم که مشکلی نیست. اما او این بار رفت، بدون این که چیزی بگوید.»

انا در ادامه می گوید: «من ناراحت بودم، زیرا او برخی اوقات گوشی تیلفونش را بر نمی‌داشت و مرا بی خبر می‌گذاشت». انا ادامه دا، وقتی که پولیس آمد و خواهان تست «دی ان ای» از دخترش شد، فهمید که چه اتفاقی برای واله رخ داده است. او به زمین خیره می‌شود و می‌گوید: «از دست دادن کسی که آدم مدت طولانی با او زندگی کرده است، خیلی سخت است.»

انا با این فلم ساز در مورد شوهرش قصه می‌کند
 | Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard Productions
انا با این فلم ساز در مورد شوهرش قصه می‌کند
| Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard Productions

«در آن زمان ۱۶ سال داشتم»

انا از واله به عنوان آدمی «بسیار محتاط و خجالتی» یاد می‌کند.او اطمینان دارد که تلاش برای سفر قاچاق با هواپیما فکر کس دیگری بوده است. بنتلی به انا و دخترش دو عکس را از واله و انا نشان می‌دهد. این تصاویر بخشی از مقاله ای است که در روزنامه بریتانیایی «The Guardian» نشر شده است.

انا که لبخندی به لب دارد، گفت: «من آن زمان ۱۶ سال داشتم و بار نخست بود که به دیدار او در یتیم خانه می‌رفتم». شامیلا پس از نگاه کردن تصاویر، قطره اشکی را به آرامی پاک کرد.

مقبره کارلیتو واله در بریتانیا
Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard productions
مقبره کارلیتو واله در بریتانیا
Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard productions

انا اظهار کرد که شامیلا پدرش را نمی‌شناسد. اما پس از سوال کاردوزو مشخص می‌شود، این نخستین بار است که شامیلا عکس پدرش را دیده است.

یک موفقیت غیرمنتظره

وقتی که بنتلی به بریتانیای بازگشت تا تعطیلات عید کریمسس را در ماه دسمبر سال ۲۰۱۹ با خانواده اش بگذراند، با او تیلفونی تماس گرفته شد. فردی که بنتلی چند سال پیش در شهر لیورپول برای پیدا کردن تمبا کابیکا با او تماس گرفته بود، پیام تیلفونی گذاشته بود.

بنتلی می‌گوید: «تمبا حالا از نام جاستین استفاده می‌کند. شاید من به این خاطر نتوانستم او را به آسانی پیدا کنم.»

زمانی که بنتلی بینندگانش را از اتفاقات جدید مطلع می‌کند، ژاستین را در فلم می‌بینیم که با اعصای زیر بغل به کُندی در سرک های لیورپول راه می‌رود.

بنتلی در یکی از جاده های شهر لیورپول با جاستین ملاقات می‌کند تا معلومات بیشتر را به دست آورد
 Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard Productions
بنتلی در یکی از جاده های شهر لیورپول با جاستین ملاقات می‌کند تا معلومات بیشتر را به دست آورد
Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard Productions

در این فلم راجع به این که چه اتفاقی برای پای ژاستین افتاده است، توضیح داده نمی‌شود. اما بنتلی می‌گوید که جاستین «در نتیجه آن پرواز ۱۱ ساعته متحمل جراحات مادام العمر شده است.»

قصه زندگی جاستین

جاستین به بنتلی گفت که «حالش خوب است.» به نظر می آید که او لیورپول را دوست دارد و می‌گوید که مردم در این شهر «مهربان و مودب» هستند. بنتلی با این گفته ها موافقت کرد و گفت، مردم لیورپول به رفتار دوستانه در سراسر بریتانیا شهرت دارند.

جاستین علاوه کرد که مادرکلانش او را بزرگ کرده و زندگی اش در افریقای جنوبی «بسیار دشوار» بوده است. او در سنین جوانی هیچ ارتباطی با مادرش نداشت.

جاستین در مورد خاطرات خود در جریان پرواز قصه می کند
 Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard productions
جاستین در مورد خاطرات خود در جریان پرواز قصه می کند
Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard productions

جاستین ادامه داد که در سن «۱۳ یا ۱۴ سالگی» بی خانمان شده است. مادر بزرگش در سال ۲۰۰۹ جان باخت. او مجبور شد که مکتب را ترک کند، زیرا دیگر نمی‌توانست هزینه آن را پرداخت کند.

بنتلی گفت: «جاستین در یک شهرک فقیرنشین در یوهانسبورگ به دنیا آمده است، جایی که خشونت و باندهای خلافکار باعث درهم شکستن او شدند.»

«او حرف های دلش را برای من زد»

جاستین گفت که در افریقای جنوبی با واله «در یک کلوپ» ملاقات کرده است. واله جایی را برای اقامت نداشت و جاستین به او پیشنهاد کرده که در خیمه اش بخوابد. جاستین گفت: «او حرف های دلش را زد و من هم به او اعتماد کردم». به این ترتیب دوستی آن ها آغاز شد و ادامه یافت.

جاستین در ادامه راجع به واله گفت: «او پسر خوبی بود، آرام بود و خشونت را دوست نداشت.»

بنتلی گفت که جاستین دیگر نمی‌توانست این وضعیت را تحمل کند و واله نیز بسیار مشتاق این بود که به امید ساختن یک زندگی بهتر به اروپا برود. بنتلی در ادامه این فلم گفت، آن ها تصمیم گرفتند که به صورت قاچاقی سوار هواپیما شوند و سعی کنند به اروپا فرار کنند.

جاستین در ادامه افزود که آن ها باهم کتاب های تخصصی راجع به اینجینیری (هواپیما) و فیزیک را مطالعه کردند تا ببینند که چگونه و کجا می‌توانند وارد هواپیما شوند. اما به نظر می آید که این دو تن، خطر سرما، نبود فشار اتموسفریک و اکسیژن را دست کم گرفته بودند.

نمای شهر لندن از فضا، هنگامی که طیاره نشست می‌کرد
Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard Productions
نمای شهر لندن از فضا، هنگامی که طیاره نشست می‌کرد
Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard Productions

جاستین گفت: «راستش را بگویم، برای من اکسیژن و مسائل دیگر مهم نبود، فقط می‌خواستم آن جا را ترک کنم.»

در این فلم توضیح داده می‌شود که چه مسائلی برای این دو مرد مهم بود. آن ها رویای یک زندگی بهتر را در سر داشتند و می‌خواستند از فقر و بدبختی خلاص شوند.

جاستین گفت: همه چیز در حال از هم پاشیدن بود. به این خاطر در سال ۲۰۱۵ تصمیم گرفتم از کشور خارج شوم.»

«دو تی شرت، سه جاکت و دو پتلون جینز»

جاستین گفت که کس دیگری به آن ها کمک نکرده است. هر دو لباس های سیاه بر تن کردند تا جلب توجه نکنند و برای محافظت در برابر سرما چند لایه لباس بر روی هم پوشیدند. به گفته جاستین: «دو تی شرت، سه جاکت و دو شلوار جین.» آن ها از روی تایرها پریدند.

جاستین گفت که هنوز جای سوختگی بر روی بازویش دیده می‌شود. او کابل های ارابه فرود را به دور خود پیچاند تا به پایین سقوط نکند.

جاستین به یاد می آورد: «ما خودمان را به سختی در داخل آن جا به جا کردیم».

جاستین توضیح داد: «من صدای موتور را می‌شنیدم. فاصله زیادی از آن نداشتم. موتور در مقابل ما بود، اما بیرون بود. وقتی که می چرخید، آدم متوجه می‌شد.»

جاستین به یاد می آورد که از آن بالا خانه ها را می‌دید. او علاوه کرد، پس از این که هواپیما از فرودگاه در یوهانسبورگ بلمند شد، واله گفت: «موفق شدیم.»

به جاستین در بریتانیا سرپناه داده شد و بنتلی آرزوی موفقیت های بیشتر به این مرد دارد
 | Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard productions
به جاستین در بریتانیا سرپناه داده شد و بنتلی آرزوی موفقیت های بیشتر به این مرد دارد
| Source: Screenshot from The man who fell from the sky / Channel 4 / Postcard productions

جاستین از اتفاقاتی که بعداً رخ دادند، بیشتر به یاد ندارد: «(نبود) اکسیژن مرا گیج کرده بود و من از پا افتاده بودم.»

بعد جاستین به یاد آورد که چگونه بر روی اسفالت در میدان هوایی هیترو قرار داشت. به گفته بنتلی او «که نیمه هوشیار بود، متوجه شد که یک پایش خورد شده است». او می گوید که شش ماه «در حالت کما» بوده است. پس از مدتی کسی او را از مرگ دوستش کارلیتو باخبر کرده بود.

در جستجوی یک زندگی بهتر

یک فرد متخصص آسیب شناسی به بنتلی گفت، زمانی که واله به زمین اصابت کرده، قلبش هنوز می زده و زنده بوده است. او گفت: «ما نمی دانیم که او هنوز هوشیار بوده است یا نه.»

بنتلی گفت، جاستین از این که به هدفش دست یافته و واله جانش را از دست داده است، شدیدا احساس گناه می‌کند. جاستین گفت: «من او را برادر خود می‌دانستم. او دوست من است [...] هیچ کس جایش را نخواهد گرفت.»

بنتلی در پایان فلم مستندش می‌گوید که واقعا نمی‌داند چرا واله می‌خواسته به صورت قاچاقی با هواپیما سفر کند. او گفت: «از این که بریتانیا به جاستین پناه داده، خوشحال است و به کشورش افتخار می کند....»

فلم در حالی به پایان می‌رسد که جاستینت در امتداد یکی از سرک های لیورپول با اعصاهای زیربغل قدم می‌زند. او لبخندی به لب دارد که احتمالا با غم و اندوه در هم آمیخته شده است.

این مقاله با استفاده از فلم مستند ریچ بنتلی نوشته شده است. تولید آن را Postcard Productions for Film Four, Channel 4 در بریتانیای کبیر به عهده داشته است.

 

در همین زمینه