حمیدالله شیرزاد، مهاجر ۲۸ ساله افغان در پناهگاه رفوج سولیدر در بریانسون. عکس از مهاجر نیوز
حمیدالله شیرزاد، مهاجر ۲۸ ساله افغان در پناهگاه رفوج سولیدر در بریانسون. عکس از مهاجر نیوز

حمیدالله شیرزاد*، یک مهاجر ۲۸ ساله افغان است که حدود ده سال پیش افغانستان را ترک کرده است. او بعد از تحمل دشواری زیادی در مرزهای ایران، کرواسیا، و سلوانیا در اول فبروری ۲۰۲۱ خود را به شهر تورین ایتالیا می‌رساند و همراه با یک خانواده افغان تلاش می‌کند از طریق کوه‌های آلپ وارد فرانسه شود. او داستانش را به مهاجر نیوز بازگو می‌کند:

«ما ساعت ۸ و ۴۵ شب در حالی که باران می بارید، از یک خانه امن در ایتالیا بیرون آمدیم و سوار بس شهری شدیم. من چون تنها بودم با یک خانواده افغان همراه شدم که سه فرزند داشتند: یک کودک خوردسال که پدرش او را بغل می‌کرد و دو پسر دیگر که هرکدام ۵ و ۱۰ ساله بودند . ما بعد از حدود بیست دقیقه، در حالی که باران می‌بارید، به ایستگاه نزدیک مرز فرانسه و ایتالیا رسیدیم.

در آنجا برای این که به دست پولیس مرزی نیافتیم، تصمیم گرفتیم از یک راه کوهستانی وارد فرانسه شویم. در منطقه مرزی ایتالیا باران شدید تر شده بود اما در اولین دقایق ورود ما به بیراهه، دیدیم که برف می‌بارد و هوا سرد است. خوشبختانه در خانه امن ایتالیا به ما لباس‌های زمستانی و موزه داده بودند با آن هم در قسمت کوهستانی خاک فرانسه برف خیلی زیاد بود و گاهی تا کمر آدم می رسید.

فکر می‌کنم ما حدود نیم ساعت راه رفتیم تا این که در تاریکی شب با دو نفر روبرو شدیم.

من خیلی ترسیدم زیرا فکر می‌کردم حتماً پولیس مهاجران را در بیراهه تعقیب می‌کند و حالا ما را دستگیر خواهد کرد. اما وقتی آن دو نفر کاملاً نزدیک شدند دیدیم که دو نفر فرانسوی ملکی هستند. من با چند کلمه انگلیسی و گفتگو با آن‌ها فهمیدم که برای کمک به مهاجران آمده‌اند تا کسی راه را گم نکند.

ما دنبال این دو رهنما در تاریکی و برف کوهستانی به راه افتادیم. هوا سردتر شده بود اما مشکل اصلی ما راه رفتن در برف بود.

گروهی از مهاجران در کوتل مونژنیور، در داخل خاک فرانسه، ۵ فبروری ۲۰۲۱. عکس از مهدی شبیل
گروهی از مهاجران در کوتل مونژنیور، در داخل خاک فرانسه، ۵ فبروری ۲۰۲۱. عکس از مهدی شبیل


فیصل، پسرک ده ساله خانواده افغان، برادر ۵ ساله‌اش را روی شانه‌هایش گرفته بود و با بسیار سختی در برف راه می رفت. من هم اسباب خودم و وسایل خانواده ‌را روی پشتم حمل می‌کردم.

 در جریان راه رفتن، فیصل هر چند ثانیه یا دقیقه زیر فشار وزن برادر کوچکش تا کمر در برف فرو می‌ رفت و من تلاش می‌کردم او را کمک کنم تا در برف گیر نماند.

مشکل ما این بود که وقتی من می‌خواستم به آن‌ها کمک کنم خودم تا کمر زیر برف می رفتم و در نتیجه فیصل مجبور می‌شد برادرش را بگذارد و به من کمک کند تا از برف بیرون بیایم !

فیصل، نوجوان ده ساله افغان که در کوتل موٰنژنیور برادر کوچکش را روی شانه حمل می‌کرد، ۴ فبروری ۲۰۲۱. عکس از مهدی شبیل
فیصل، نوجوان ده ساله افغان که در کوتل موٰنژنیور برادر کوچکش را روی شانه حمل می‌کرد، ۴ فبروری ۲۰۲۱. عکس از مهدی شبیل

فکر می کنم همین طور حدود دو ساعت به سختی پیاده رفتیم و خیلی خسته شده بودیم که هردو رهنما به ما گفتند توقف کنیم. یکی از آن‌ها به ما گفت که چون خانواده اطفال خورد سال دارد پیاده روی بیشتر و سرما برای شان خطر دارد. آن‌ها گفتند که از همکاران شان درخواست کرده‌اند تا یک موتر برای ما بفرستند.

ما حدود ۱۵ دقیقه منتظر ماندیم تا یک موتر از آنجا ما را به خانه امن در بریانسون آورد.

حال ما برنامه داریم امشب از اینجا حرکت کنیم و به پاریس بروم. خانواده همراه من تصمیم دارد به آلمان برود اما من می‌خواهم به انگلستان بروم. برای این است که در پاریس تلاش خواهم کرد خود را به کاله یا دنکرک برسانم. اما این داستان دیگری خواهد بود....»

 

در همین زمینه