یونان: اردوگاه الیوناس در شهر آتن
یونان: اردوگاه الیوناس در شهر آتن

در یونان اکثر مهاجرانی که درخواست پناهندگی شان قبول شده و کارت اقامت یونان را دارند از حمایت مالی و مسکن برخوردار نیستند. در این میان چشمدید پدر مهاجر افغان را می خوانید که با کودک هشت ماهه اش در اردوگاه زندگی می کند، همسر و دیگر فرزاندانش از روی مجبوریت به آلمان رفته اند.

*آصف پدر مهاجریست که با کودک هشت ماهه اش بدون همسر و فرزندان دیگرش در آتن زندگی می کند. نه جا دارد و نه حمایت مالی می شود. او شب و روز را در نزد دوستانش و گاهی هم زیر خیمه در اردوگاه مهاجران در آتن سپری می کند. مقامات یونان برای او، همسر و سه فرزندش برگه قبولی پناهندگی داده اند اما کودک هشت ماه اش تا هنوز برگه شناسایی ندارد و از اینرو مجبور شده است تا منتظر بماند. اما اینکه چرا خانواده اش را از روی مجبوریت به آلمان فرستاده است و خودش با کودک شش ماه در آتن به سر می برد می گوید:

«داستان ما دور به دراز است و در عین حال پیچیده. روزگار مهاجرت مجبورم کرد تا کودک شش ماهه ام را بدون مادرش نگهدارم.»

از پشت تلفون صدای گریه کودک شنیده می شد، شاید کودک مادرش را جستجو می کرد. مرد مهاجر با نفس های کمی گرفته گفت: « ببخشید طفلکم مریض است. گریه می کند. داکتر گفت که سینه بغل شده اما دواه نداده است. خیلی دیر است که سرفه می کند.» بعد از چند ثانیه کودک آرام شد و پدر مهاجر از پشت تلفون به سخنانش ادامه داد:

«من تقریبا دو نیم سال است که در یونان زندگی می کنم. قبلا با همسر و فرزندانم در لسبوس در اردوگاه موریا "خراب شده" بودیم. پس از یک سال و هفت ماه همه ما در جزیره لسبوس قبولی اجتماعی گرفتیم. پس از مدتی دخترکم به دنیا آمد. به اداره مسئول لسبوس رفتیم گفتند دیگر مربوط ما نمی شوید و برای درخواست برگه شناسایی کودکتان به آتن بروید. اینجا که آمدیم هیچ کسی به ما پاسخ نداد و سه ماه می شود که ایمیل کردم گفتند منتظر باشید. مجبور شدم خانم و فرزندانم را به آلمان بفرستم و من با کودک هشت ماهه ام در آتن ماندیم. حالا دخترم هشت ماه شده است و هیچ کسی پاسخگو نیست.»

«اینجا نه سوسیال است. نه موسسه است، نه حقوق کودک است و نه حقوق بشر. اصلا حقوق بشر در اروپا وجود ندارد.»

اینکه چرا خانواده اش را به آلمان فرستاده است می گوید:« زمانی که برگه اقامت اجتماعی را گرفتیم ما را از خانه هم بیرون کردند و پول ناچیزی که به ما می دادند هم قطع کردند. ما آمدیم در آتن و اینجا نه خانه بود و نه مسکن و نه پول و نه حمایت. ما مدتی را در اردوگاه در زیر خیمه سپری کردیم اما بعد تر نزد دوستان رفتیم زیرا برای کودکانم در زیر خیمه شرایط خوب نبود. شش نفر بودیم و امکان نداشت که در نزد دوستانم می ماندیم. از سوی دیگر خانمم را تنها با کودک شش ماه هم ام نمی توانستم رها کنم زیرا گاهی اوقات در کمپ می خوابیم و آنجا امینت نیست. بنا مجبور شدم به این نتیجه رسیدیم که همسرم با کودکان دیگرم به آلمان بروند، من و کودم شش ماهه ام اینجا بمانیم.»

خانواده اش آصف قانونی به آلمان رفتند و امکان نداشت که کودک بی برگه را با خود می بردند. او می گوید: « کودک نوزادم را برگه ندادند. در هواپیما اجازه نمی دادند. ما را مجبور کردند تا یک کودک از مادرش جدا باشد. روزگار مهاجرت این است.»

حالا خانمم با کودکانم در آلمان در وضعیت بهتری هستند اما من و کودک اینجا منتظریم و نمی دانم چه وقت به او برگه می دهد تا به خانواده ام به آلمان برگردیم.»

آصف نام مستعار

 

در همین زمینه