رادا اکبر هنرمند و عکاس مهاجر افغان در فرانسه. عکس: حق کاپی محفوظ است
رادا اکبر هنرمند و عکاس مهاجر افغان در فرانسه. عکس: حق کاپی محفوظ است

رادا اکبر هنرمند، عکاس و مهاجر زن افغان در فرانسه از تجربه های بیرون شدن از افغانستان و از پروسه تخلیه افغان ها در میدان هوایی کابل سخن می گوید. رادا امیدوار به آینده بود و با برنامه های هنری در کشورش می درخشید اما سرنوشت کشور تغییر کرد و او مانند هزاران افغان دیگر مهاجر شد. رادا در مهاجرت نیز به فعالیت های هنری اش ادامه می دهد.

رادا اکبر در سال ۱۹۸۸ در افغانستان متولد شده ‌است. مردم رادا را بیشتر از عکس‌ها و هنر او می‌شناسند. او در ابتدا با کار های نقاشی پا به دنیای هنر گذاشته بود. پس از آن علاقه‌مند شد که زندگی روزمره مردم افغانستان را با لینز دوربین به تصویر بکشد و روایت کند. او بیشتر روی عکاسی تمرکز دارد و در کارهای هنری اش سوژه زنان برجسته است.

 رادا با کمال صمیمیت سر صحبت ها را با مهاجرنیوز آغاز کرد و گفت: من ٣٣ ساله هستم. در جوزجان تولد شده ام. تا چهار سالگی در سمت شمال بزرگ شدم و سپس به کابل آمدم. من با خانواده ام در دروره قبلی طالبان به پاکستان مهاجر شدیم و پس از رویکار آمدن دولت موقت به کابل برگشتیم.

من کارهای هنری ام را از نقاشی شروع کردم و به آن خیلی علاقه مند بودم. اما در عین زمان باید کارمی کردم زیرا بخشی از مسوولیت مالی خانه را به دوش داشتم و باید یک کار با درآمد و در عین حال هنری می داشتم. بلاخره هنر عکاسی را به گونه مسلکی فرا گرفتم. همزمان در پهلوی این رشته، کارهای هنری دیگر را نیز تعقیب می کردم. چندین سال را به عنوان عکاس کار کردم.

رادا اکبر در سال ٢٠١٥ از سوی یونیسف آلمان به خاطر عکاسی هایش از وضعیت کودکان سخت کوش در افغانستان جایزه لوح تقدیر را در جشنواره رقابت عکاسی بدست آورد.

او در سال ٢٠١٨ پروژه ابر زنان را طرح نمود. وی در این مورد گفت: «کار روی پروژه ابرزنان را همراه با تیمی از هنرمندان داخلی و بین المللی آغاز کردیم. این پروژه نمایشگاه سالانه است که هر سال به مناسبت روز بین المللی زن در اماکن تاریخی مانند باغ بابر، باغ چهلستون و قصر دار لامان درکابل نمایش داده می شد. هدف اصلی این پروژه تغییر روایت از زنان افغان است زیرا دنیا زنان افغان را تنها به چشم یک قربانی می بیند که توسط غرب و امریکا نجات پیدا کردند. اما ما ابرزنانی را داریم که درافغانستان کارهای زیادی را انجام دادند.

ملالی کاکر، نمایشگاه ابرزنان. عکس: رادا اکبر
ملالی کاکر، نمایشگاه ابرزنان. عکس: رادا اکبر


بنا من در این پروژه، زنانی را که در تاریخ سهم داشتند و در جامعه در بخش های مختلف تاثیرگذار بودند را معرفی می کنم. آنها را در یک قالب هنری به نمایش می گذارم. 

رخشانه، نمایشگاه ابرزنان. عکس: رادا اکبر
رخشانه، نمایشگاه ابرزنان. عکس: رادا اکبر


رادا از تغییر حکومت و به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان گفت: وضعیت قسمی شد که به یکبارگی از کنترل خارج گردید. یک روز پیش که مزار و جلال آباد سقوط کرد، یک نوع دلهره و ترس به همه ایجاد شد. اما مردم و یا کسانی را که می شناحتیم می گفتند که کابل تا شش ماه سقوط نمی کند اگر تمام ممکلت هم سقوط کند.

در پانزدهم اگست، هنگامی که من در راه به سوی خانه روان بودم، دوستم زنگ زد و گفت که طالبان در برچی و کمپنی رسیدند . من باورم نمی شد. گفتم: نی امکان ندارد و کابل سقوط نمی کند. در معاهده گفتند که کابل را نمی گیرند. برای من هیج قابل باور نبود و من به دوستم دل تسلایی دادم. اتفاقا او فردای آنروز به ترکیه می رفت. گفتم تشویش نکن فردا پرواز داری. پس از صحبت تیلفونی با دوستم، من همرای برادرم به تماس شدم و گفتم که طالبان در کمپنی و برچی رسیده است؟ گفت حالا برو خانه همین طور یک گپ است اما باید ببینیم که درست است یا نه.

من خانه رفتم. با یک دوست خارجی ام در یک اتاق بودیم. او یک خبرنگار فرانسوی بود. در حالیکه حالش خوب نبود و چشمانش حلقه زده بود، گفت: بلی طالبان آمدند. منکه هنوز باورم نمی شد، بدنم به لرزیدن شروع کرد و اصلا فکرم قبول نمی کرد. با خود گفتم چطور امکان دارد ما این همه کار و زندگی که در کابل و در کشور خود داریم همه را رها کنیم. طالبان آمدند به همین آسانی؟...

دوستم به سفارت تماس گرفت و گفت: بلی راست است طالبان در حال آمدن هستند. وارد شهر کابل شدند.

وقتی کابل سقوط کرد احساس کردم آخر زندگی همین است. در عین زمان که سراپایم را وحشت گرفته بود، بسیار بی حس شده بودم. از کلکین خانه بیرون را دیدم که خاموشی است اما مردم در پشت بانک ها منتظر بودند. آنروز خاموشی عجیب کابل را فرا گرفته بود. گویا کابل تنها ترین شهر بی کس شده است.

چند روز قبل آب و هوای کابل بسیار خوب بود اما یک وهم وجود داشت. هوا غبار آلود بود. هیچ وقت هوای کابل را آنطور ندیده بودم. فکر می کردم که هوا خاک آلود است اما خاک آلود نبود زیرا هوا مرطوب بود. مادرمی گفت اینگونه هوا یک نشانه دارد. پادشاه گردیشی می شود. ما می گفتیم نه این مسائل و این گپ ها واقعیت ندارد. اما من این مسئله را همان روز حس کردم. بسیار جالب بود.

از کلکین خانه ما بیرق افغانستان بالای تپه وزیر اکبر خان معلوم می شد. وقتی به بیرق نگاه کردم، اشک از چشمانم سرازیر شد و گریه کردم. این صحنه شکست و نابودی افغانستان بود.

برای دوستانم پیام فرستادم. آنها گفتند که بکس سفرت را آماده کن. از بیست کیلو زیاد نباشد. خود را تا یک ساعت دیگر باید به سفارت فرانسه برسانیم. از خانه ما تا سفارت شاید ده دقیقه بود. تمام کوچه ها و سرک ها را خاموشی فراگرفته. ما وارد سفارت شدیم. لست را دیدند و ما را به داخل اجازه دادند.

رادا از تجربه اش در فرودگاه کابل، هنگامی که افغانستان را ترک کرد گفت: آنروز مثل یک طوفانی بود که از ابتدا آرام - آرام و پس از لحظه نا به هنگام شدت گرفت و مثل گرد باد شدید همه را با خود برد. سه شب و سه روز در سفارت فرانسه ماندم. عبور از راه و داخل شدن به فرودگاه کابل مثل یک دوزخ بود. هنگام بیرون شدن از خانه و رفتن به سفارت، طالبان را در راه دیدم که با بیرق هایشان در موتر ها و و رنجر ها در شهر گشت و گذار می کردند. چهره شان به شهر وحشت افزوده بود. آنها آمدند و ما را ویران کردند. هست و بود ما را نابود کردند. ما هیچ شدیم و راه هجرت را اختیار کردیم.

او در ادامه می افزاید: من به سفارت گفتم که می خواهم در هنگام شب به سمت میدان بروم زیرا نمی خواستم چهره غمگین کابل را ببینم. اما فکر کردم که باید واقعیت را ببینم و باور کنم که کشورم معامله شده است.

از سرک پانزده وزیر اکبرخان که برآمدیم سپس در سرک سیزدهم کمی توقف کردیم. چادر از سرم لغزید. زنی که در موتر با ما نشسته بود گفت: همشیره چادرت را بپوش که حالا ما را می زنند. من که خیلی قهر بودم و در عین حال شوک زده بودم گفتم: بگذار که بزنند. یک طالب آمد و در چشم هایم دید و من هم در چشمهایش دیدم و فلم گرفتم. هیچ چیزی نگفت و رفت. من چهره غمگین و بیچاره کابل عزیزم را دیدم.

بالاخره با هزاران مشکل وارد میدان شدیم. یک شب را در میدان گذارندیم. در ابتدا کودکان، زنان و آنهایی که ناتوان بودند را در پرواز گرفتند. سپس پرواز ما را برای روز بعدی برنامه ریزی کردند. من و دوستانم به روز چهارشنبه ١٨ اگست پرواز کردیم و شام پنجشنبه ١٩ اگست به پاریس رسیدیم.

رادا در مهاجرت به فعالیت هایش ادامه می دهد. او نه تنها به عنوان یک هنرمند و عکاس بلکه به عنوان یک مبارز در دفاع از حقوق زنان نیز فعالیت هایی را انجام می دهد.

 

در همین زمینه