صف غذا برای زنان در کمپ موریا.  عکس از زهرا حسینی برای مهاجر نیوز
صف غذا برای زنان در کمپ موریا. عکس از زهرا حسینی برای مهاجر نیوز

در کمپ موریا در یونان تعداد زیادی از مهاجران در شرایط بسیار رقت‌بار زندگی می‌کنند. در میان مهاجران افغان ساکن این کمپ، زهرا حسینی، چشمدیدش را از زندگی روزانه مهاجران با مهاجر نیوز در میان گذاشته است.

« من زهرا حسینی، ٢٢ ساله، و از ولسوالی بهسود در افغانستان هستم اما همه عمرم را با خانواده‌ام در ایران زندگی کرده‌ام.

ما در منطقه "اسلام شهر" در نزدیکی تهران زندگی می‌کردیم و من در آنجا بزرگ شده‌ و به مکتب رفته‌ام.

پدرم شغل کارگری داشت و با هفت خواهر و برادرم در ایران زندگی می‌کند. من به دلیل رفتار بد ایرانی‌ها با مهاجران افغان نتوانستم وارد دانشگاه شوم.

به عنوان مهاجر، ما در ایران وضعیت بدی داشتیم و به همین دلیل هیچ وقت احساس امنیت روانی نمی‌کردیم.

یکی از برادرانم که ١٨ ساله بود بدون موجب از سوی ایرانی‌ها لت و کوب شد. عده‌ای میخواستند مرا اختطاف کنند و ما به پولیس شکایت کردیم اما این شکایت وضعیت ما را بدتر کرد و تهدید‌ها علیه ما بیشتر شد.

بالاخره خانواده‌ام به من گفت باید از ایران بیرون بروم.

از ایران به ترکیه و...یونان

پدرم با یک قاچاقبر صحبت کرد و من سال گذشته از راه زمینی به ترکیه رفتم. چند روزی را در استانبول گذراندم تا قاچاقبر به من گفت باید در یک شهر کوچکتر و مرزی ترکیه بروم. من هم تصمیم گرفتم به به "افیون‌شهر" بروم اما به دست پولیس افتادم و یک ماه را در یک کمپ گذراندم.

بعد از این که از کمپ بیرون شدم مدت دو ماه دیگر را هم در ترکیه بودم تا این که با یک کشتی کوچک به یونان رفتم. ما ناوقت شب از دریا گذشتیم و سفر ما خیلی خطرناک بود.

صبح وقت کشتی ما به یک ساحل یونانی رسید و مردم محل به پولیس خبر دادند. از آنجا بود که پولیس ما را به کمپ موریا انتقال داد.


حال نزدیک به یک سال می شود که در این کمپ زندگی می‌کنم.

« من اینجا در کمپ با زنان و دختران مانند خودم که تنها هستند معاشرت دارم. چون خودم خیمه ندارم همیشه از یک کانکس(کانتینر) به کانکس دیگر نزد دوستانم می‌روم که فقط افغان‌ها هستند؛ از جمله افغان‌هایی که در ایران زندگی کرده‌اند.


« زندگی در چنین شرایطی غیر انسانی است»

در کمپ موریا مهاجران از کشورهای مختلف جهان گردهم آمده‌اند و کمبود جا باعث می شود که معمولا میان مهاجران تنش ایجاد گردد. چون تعداد جمعیت زیاد است محلات عمومی مانند توالت/ تشناب‌ها خیلی کثیف هستند. امنیت این محلات عمومیهم خیلی خوب نیست و زنان نمی‌توانند به آسانی شب‌ها تشناب بروند.

من خودم شب‌ها اصلا جرئت ندارم تشناب بروم و تا صبح منتظر می‌مانم. به نظر من زندگی در چنین شرایطی واقعاً غیر انسانی است.


 تنها دلخوشی‌ام این است که روزی از یونان بیرون شوم و به جای دیگری بروم. برخی از نزدیکان ما در سویدن زندگی می‌کنند و من هم خیلی علاقمند هستم نزد آن‌ها بروم اما راهها راه به روی مهاجران بسته‌اند. البته قاچاقبرانی هستند که می‌توانند به شما کمک کنند و شما را به آن‌جا برسانند اما برای مسافرت، پول زیادی لازم است. من پول زیادی ندارم و خانواده‌ام در ایران هم نمیتواند به من کمک کند. پدرو مادرم هردو مریض هستند و پول خیاطی خواهر و کار ناچیز برادرم حتی مصارف آن‌ها را کفایت نمی کند.

« مسئولان باید صدای زنان تنها را بشنوند»

 آرزو دارم وقتی به سوئدن برسم دوباره تحصیل کنم و سپس کاری برای خود پیدا کنم. در ایران خیاطی کرده‌ام و میتوانم دراین رشته کار کنم.

من با شما تماس گرفتم تا به نمایندگی از زنان تنها و بدون سرپرست مهاجر در این کمپ، مشکلات خود را با شما در میان بگذاریم. ما می‌خواهیم مسئولان صدای ما را بشنوند و مشکلات ما را حل کنند.

اینجا کودکان و نوجوانان هم در کمپ زندگی می‌کنند و حق دارند در یک محیط آزاد و سالم زندگی کنند و درس بخوانند.

ما زندگی خیلی سختی داریم اما تمام امید ما این است که بالاخره روزی بتوانیم آینده روشن و بهتری داشته باشیم.»