پروژه‌های ساختمانی محو پشم شیشه یا آزبست  شرایط  حفاظتی بسیار سختی دارند تا از کارمندان این پروژه‌ها در برابر مواد سرطان زا  حفاظت به عمل آید. در فرانسه استفاده از  پشم شیشه در ساختمان‌ها در سال ۱۹۹۷ ممنوع شد.  عکس از پیکسابی
پروژه‌های ساختمانی محو پشم شیشه یا آزبست شرایط حفاظتی بسیار سختی دارند تا از کارمندان این پروژه‌ها در برابر مواد سرطان زا حفاظت به عمل آید. در فرانسه استفاده از پشم شیشه در ساختمان‌ها در سال ۱۹۹۷ ممنوع شد. عکس از پیکسابی

علی*، مهاجر ۳۷ ساله افغان در سال ۲۰۱۵ به فرانسه مهاجر شد. او از دوسال به این سو در یک شرکت فرانسوی نابودی الیاف معدنی( پشم شیشه) در ساختمان‌های قدیمی کار می‌کند اما از سیستم حفاظتی در محیط کاری خود نگران است. او چشمدیدش را به مهاجر نیوز بازگو کرده است.

«از سال ۲۰۱۶ که من مدرک اقامت در فرانسه گرفتم چندین دوره کوتاه در پروژه‌های ساختمانی و رنگمالی کار کرده‌ام. دو سال پیش یک قرار داد دایمی در شرکت فعلی به دست آوردم که در لیون موقعیت دارد و تخصص آن برداشتن پشم شیشه (آزبست یا asbeste در فرانسه یک ماده سرطان زا شناخته شده و استفاده از آن ممنوع است) از ساختمان‌های قدیمی است. من به کمک این قرارداد کاری زندگی نسبتاً ثابتی یافتم و درخواست اپارتمان دادم.

در دروه قرنطین، مدت یک ماه کار نکردیم اما برخلاف تدابیر اعلام شده برای کارگران دایمی، شرکت به من پول دوره بیکاری نداد. البته این بار اول نیست و هر بار که فعالیت‌ها کمتر می‌شود به من معاش نمی‌دهند. من فکر می‌کنم که این غیرقانونی است اما چون زبان فرانسوی‌ام خوب نیست نمیتوانم از خود دفاع کنم. گذشته از آن نه‌ میخواهم بیکار شوم. در فرانسه یافتن کار خیلی دشوار است؛ مخصوصاً وقتی بر زبان فرانسوی مسلط نباشی. به همین دلیل چیزی نه می‌گویم و سرم را پایین می‌اندازم تا به مشکل دچار نشوم.

ماسک‌هایی که به من می‌دادند، قبلاً مورد استفاده قرار گرفته بود

شش ماه پیش در یک پروژه ساختمانی، وقتی وسایل محافظت در برابر ذرات پشم شیشه را که باعث بروز سرطان می‌شود، به من می‌دادند متوجه شدم که ماسک حفاظتی ام مستعمل بود. مسئولان گفتند فردا ماسک جدید به من می‌دهند اما شش ماه گذشته و من هنوز هم با همان ماسک مستعمل کار می‌کنم.

کم کم متوجه می شوم که هنگام فوتبال، نفسم می‌سوزد و مانند گذشته راحت نیستم. از خود می‌پرسم آیا استفاده از ماسک قدیمی مرا به کمبود اکسیجن مواجه کرده یا چگونه.

پیش داکتری که شرکت به من توصیه کرده بود رفتم اما به این شرکت اعتماد ندارم. باید نزد یک داکتر دیگر بروم اما در عین حال به این قرار داد کاری ام احتیاج دارم.

بدون فرزندانم در اینجا برایم خیلی سخت می‌گذرد

من ماهانه برای دو پسرم که در ایران باقی مانده‌اند پول می‌فرستم. امید* و بهمن*، ۵ و ۹ ساله هستند و من به خاطر آن‌ها ایران را ترک کردم و بعد از دو ماه مسافرت از طریق ترکیه، یونان، مقدونیه، صربستان، اتریش و آلمان، خود را به فرانسه رساندم. من می‌خواستم آن‌ها آینده بهتری نسبت به ایران داشته باشند زیرا در آنجا افغان‌های مانند من کمترین حقی نداریم.

هر ماه حدود ۷۰۰ هزار تومان ( ۱۴۲ یورو) برای مصرف آموزش فرزندانم به یک زن افغان می‌فرستم تا به آن‌ها درس بدهد. مقام‌های ایرانی اجازه نمی‌دهند فرزندانم در مکاتب رسمی با ایرانی‌ها درس بخوانند. من آخر هر ماه مجبور هستم کسی را پیدا کنم که به ایران سفر می‌کند تا پول را توسط او برای فرزندانم بفرستم زیرا به دلیل تحریم‌های امریکا علیه ایران، فرستادن پول از طریق بانک ناممکن است.

زندگی بدون فرزندانم در اینجا برایم خیلی سخت است. قبل از این که در خزان ۲۰۱۴ ایران را ترک کنم، در یک شرکت تولید قیر کار می‌کردم. هنگام ترک ایران، همسر و فرزندانم را نزد پدر و مادرم که مثل من در اصفهان زندگی می‌کردند گذاشتم و به همسرم گفتم:« منتظر باش. به محض این که در اروپا مدرک اقامت گرفتم دنبال شما خواهم آمد.» متاسفانه او حوصله نکرد و چند سال بعد از حرکت من از ایران، خواستار طلاق شد. در تیلفون نزدش عذر و زاری کردم و گفتم:« یک کمی دیگر حوصله کن تا من مدرک اقامت بگیرم و دنبال تان بیایم اما او فرزندانم را نزد پدر و مادرم گذاشت و منزل آن‌ها را ترک کرد.»

سرپرستی از فرزندانم برای پدر و مادرم روز به روز سخت تر می‌شود. امید و بهمن از جدایی ما بسیار رنج کشیده‌اند. من وکیل گرفته‌ام و باهم تلاش‌ها را آغاز کرده‌ایم تا فرزندانم را به فرانسه بیاورم.

وقتی یک اپارتمان دولتی بگیرم، می‌توانم شرایط بهتری را برای فرزندانم فراهم کنم. آن وقت کار برداشتن پشم شیشه را رها خواهم کرد و دنبال آموزش نلدوانی خواهم رفت....»

*نام‌های مستعار