عکس تزئینی: مهاجران افغان در ایران. عکس از پیکچر الیانس
عکس تزئینی: مهاجران افغان در ایران. عکس از پیکچر الیانس

به گفته وزارت امور مهاجرین و عودت کنندگان افغانستان، حدود ۲ میلیون مهاجر افغان در ایران زندگی می‌کنند که تعداد زیادی از آن‌ها مدرک اقامت ندارند. بیشتر این مهاجران به دلیل جنگ و مشکلات اقتصادی به ایران رفته‌اند و تعدادی هم تلاش دارند از این طریق خود را به اروپا برسانند. فیصل، مهاجر افغان در ایران، چشمدید خود را از مهاجرت به ایران بازگو می‌کند.

«نامم فیصل است و ۲۲ ساله هستم. من در ولایت ننگرهار در ولسوالی خوگیانی زندگی می‌کردم و حال مدتی است که به ایران مهاجر شده‌ام و در تهران زندگی می‌کنم.

من به دلایل اقتصادی و امنیتی از افغانستان فرار کردم. ولسوالی خوگیانی امنیت ندارد و هر روز میان طالبان، داعش و نیروهای دولتی درگیری رخ می‌دهد. متاسفانه در این درگیری‌ها مردم کشته می‌شوند و من هم از ترس جنگ مجبور به مهاجرت شدم.

چون برای آمدن به ایران ویزه نداشتم اول به نیمروز و از آنجا با قاچاقبر از راه‌های بسیار سختی به شهر کویته پاکستان رفتم. تعداد زیادی از مهاجران با ما بودند و ده شب را در یک جنگل گذراندیم. هوا خیلی سرد بود و ما هیچ چیزی با خود نداشتیم. یک بار پولیس ما را گرفت اما دوباره آزاد کرد.

 قاچاقبران مهاجران را لت و کوب می‌کردند

ما به کمک قاچاقبر از کویته به ایران رسیدیم. در طول راه‌ قاچاقبر رفتار بسیار بدی داشت و ما را لت‌و‌کوب می‌کرد. حدود سی نفر را در یک موتر کرولا سوار کرد و ما را به جایی به نام ایرانشهر به منزل خود برد.

زندگی در منزل قاچاقبر خیلی سخت بود و در یک اتاق تعداد زیادی از مهاجران با هم بودیم. روزانه فقط یک بار به ما غذا می‌دادند و ما نمی‌دانستیم چه وقت از ایرانشهر بیرون خواهیم رفت.

بالاخره بعد از گذشت ۱۰ روز به کرمان و بعد هم به ماکو رفتیم. در ماکو ما را در یک خوابگاه جا دادند. ما قبلاً به قاچاقبر پول همه چیز را داده بودیم اما پول ۲۰ شب خوابگاه را هم از ما گرفتند.

یا افغانستان بر می‌گردم یا ترکیه خواهم رفت

بعد از مشکلات زیاد بالاخره به تهران رسیدیم. در آنجا جایی نداشتیم و قاچاقبر من و پسر کاکایم را در میدان آزادی رها کرد. هوا سرد بود، هیچ چیزی با خود نداشتیم و نمی‌دانستیم کجا برویم.

اما بدتر از همه میترسیدیم پولیس ما را بگیرد. ترس ما بیجا هم نبود زیرا یک روز پولیس‌های ایرانی پول، جمپر و بوت‌های ما را گرفتند. می‌خواستند موبایل ما را هم بگیرند اما من موبایلم را زیر پایم پنهان کردم. چند وقت بعدتر یک دوست افغان پیدا کردیم که ما را به یک قالین بافی برد. حال در همانجا زندگی می‌کنیم و دوستم می‌گوید که برایم کار پیدا خواهد کرد.

می‌خواهم در اینجا کار کنم. مهم نیست چه کاری، فقط می‌خواهم پول پیدا کنم. در تهران برای مهاجران کار زیاد است. هر وقت وضعیت اقتصادیم بهتر شد یا به أفغانستان بر می‌گردم و یا هم از طریق ترکیه به اروپا خواهم رفت.»