پناهجویان افغان در پارک ویکتوریا در شهر آتن یونان. عکس: حق کاپی محفوظ است
پناهجویان افغان در پارک ویکتوریا در شهر آتن یونان. عکس: حق کاپی محفوظ است

کودک مهاجر افغان در اردوگاه لسبوس زاده می شود. مقامات یونان به او برگه قبولی نمی دهند. پس از آن خانواده او به آتن مرکز یونان می آیند. اصل ماجرا در اینجاست که مادرش با سه فرزند دیگر به آلمان می روند و کودک با پدرش از چهار ماه به اینسو در اردوگاهی در آتن منتظر می ماند. مهاجرنیوز با مادر این کودک صحبت کرده است.

نیلوفر* یکی از زنان مهاجر افغان است که از چهار ماه به اینسو بدون کودک شیرخوارش در آلمان به سر می برد. او به دلیل نبود جا و امکانات اولیه زندگی با سه کودک دیگرش به آلمان رفتند اما کودک نوزداش به دلیل اینکه برگه قبولی نداشت با همسرش در یونان منتظر ماندند.

نیلوفر در تماس تلفونی به مهاجرنیوز در مورد رفتنش از یونان به آلمان توضیح داد.

« در مهاجرت آدم گاهی مجبور می شود و به حدی می رسد که جز یک انتخاب دشوار راهی دیگری ندارد. برای من که یک مادر هستم خیلی سخت بود تا بدون کودکم اینجا بیایم اما چاره ای نداشتم. زمانی که کودکم تولد شد همه ما کارت قبولی یونان را داشتیم اما پس از آن مقامات یونان به او برگه قبولی ندادند. از سوی دیگر تاریخ کارت همسرم نیز تمام شده بود. ما شش تن از یک خانوداه، جایی برای بود و باش نداشتیم و کودکانم از بی سرپناهی و ناخوراکی تلف می شدند. بنابرآن با مشوره همسرم، من با سه کودکم اینجا آمدم. همسر و کودک شش ماهه ام ماه هاست که در انتظار کارت هویت در آتن در زیر خیمه ها به سر می برند.»

این خانواده در ابتدای درخواست پناهندگی در اردوگاهی جزیره لسبوس در یونان به سر می بردند. پس از مدتی اقامت اجتماعی یونان را بدست آوردند. کودک شان تولد شد اما مقامات یونان به آنها گفتند باید به آتن بروند.

نیلوفر در این مورد می گوید: «زمانی که برگه اقامت اجتماعی را گرفتیم ما را از خانه هم بیرون کردند و پول ناچیزی که به ما می دادند هم قطع کردند. وقتی به آتن آمدیم اینجا نه مسکنی به ما دادند، نه برگه اقامت همسرم را به روز کردند، نه به کودک نوزادم برگه دادند... در واقع هیچ کاری نشد. کسی صدای ما را نشنید. ما مدتی را در اردوگاه مهاجران در آتن در زیر خیمه سپری کردیم اما بعد تر نزد دوستان رفتیم زیرا شرایط زندگی در زیر خیمه برای کودکانم مناسب نبود. از سوی دیگر شش سر خانواده بودیم و امکان نداشت که همه ما در نزد دوستانم می خوابیدیم. خانواده دوستان ما نیز جای کافی برای ما نداشتند که قابل درک است. من نمی نتوانستم در آتن تنها بمانم زیرا شرایط امنیتی برای یک زن تنها در اردوگاه خوب نیست. بنا مجبور شدیم به این نتیجه رسیدیم که همسرم با کودک شش ماهه ام در یونان بمانند و من با سه کودکم به آلمان بیاییم.»

او احساساتش را به عنوان یک مادر با گلوی پر از بغض بیان می کند: «هنگامی که برای آخرین بار دخترکم را در بغل گرفتم و از او خدا حافظی می کردم سه ماهه بود. از آوان تولد بوی مرا حس می کرد و در بدبختی ها و سرگردانی ها خیمه به خیمه می رفتیم و او در آغوشم بود. او را نزد پدرش گذاشتم تا اینکه از آن جهنم به زودی بیرون بیاید. می دانید! چنین است حس بشردوستانه اروپا اینکه به یک کودک نوزاد برگه نمی دهند در حالیکه به پدر و مادرش قبولی داده اند. من چهارماه می شوم که بویش را حس نکرده ام، دستان کوچکش گونه های مادر را لمس نکرده است. این بدبختی مهاجرت است مادری که مجبور می شود کودکش را رها کند. این درد مهاجرت کشنده است.»

نیلوفر چهار ماه می شود که با کودکانش در آلمان درخواست پناهندگی داده اند و منتظر اند تا همسر و کودک هشت ماهه اش از یونان به آنها بپیوندند.

«من وقتی اینجا رسیدم در اداره مهاجرت ایالتی که در یکی از شهرهای آن زندگی می کنم، درخواست پناهندگی دادم. از من پرسیدند که من قبولی یونان را دارم اما چرا دوباره در آلمان درخواست پناهندگی می دهم. برایشان گفتم که در یونان برای ما اقامت دادند اما وضعیت زندگی ما بدتر از جزیره لسبوس بود، زمانی که ما پناهجو بودیم... به ما قبولی دادند اما آواره و بی سرنوشت در زیر خیمه ها می خوابیدیم و در خیابان بودیم. حق این کودکان نیست که پس از قبولی یک کشور اروپایی در آواره گی بسر ببرند. امیدوارم درخواست ما اینجا پذیرفته شود. منتظر جواب مصاحبه هستم.»

او در آخر می افزاید: «یونان جز یک دوزخ واقعی برای مهاجرانی که قبول شده اند چیزی دیگری نیست.»

*نام مستعار